شرح 100 بیت از مصیبت‌نامۀ عطّار نیشابوری در تعریف صفات راه سلوک

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

مدرّس دانشگاه تبریز و دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات ترکی مؤسّس و مدیرعامل مؤسّسۀ فرهنگی هنری ثمین کتاب ایرانیان

چکیده

دراینمقالهبهبررسیوشرح 100 بیتازمنظومۀمصیبت‌نامهکهدربیانصفتراهسلوکاستونیزمقایسۀضمنیتعاریفشیخفریدالدّینعطّارنیشابوریباسایرعرفاوآنچهدرکتباططلاحاتعرفانیضبطشدهاست،می‌پردازیم.
عطّارباتعریفصدصفتستودهونکوهیده،سالکرابهراهراسترهنمونمی‌شودوپسازپایاناینصدبیت متذکّرمی‌شودکهسخندراینمقولهفراواناستواگربخواهدهمهرابهنظمدرآورد،بیشازهزاربیتمی‌شود؛ازاینرویبههمینصدبیتبسندهکرده،می‌گوید:




زانکهکرگویمبچربدازهزار
آن
دگرهانرمترازمومشد
بیش
ازاینگفتنمراامکاننبود


 





 


همبرینصدبیتکردماختصار
هر دلى
راکینقدرمعلومشد
چون
صفاتراهراپایاننبود







آنچهعطّاردراینصدبیتبهعنوانصفاتراهسلوک،ازرذایلوفضایلاخلاقیبیانمی‌دارد،اغلبدرسایر آثاروکتبعرفانینیزذکرشده‌اندامّاآنچهقابلتوجّهاستاینکهتعاریفعطّارباتعاریفسایرشعراوعرفاونویسندگانبسیارمتفاوتاستوعمدهتفاوتهمایناستکهعطّارهرصفتویااصطلاحعرفانیرافقطدریکبیتتعریفمی‌کندواینتعاریفاغلبمنحصربهخودعطّاراست؛حالآنکهشعرا،عرفاونویسندگان،دیگرچهبسابرایبیانهرکدامازاینصفاتسطرهابلکهصفحه‌هاقلم‌فرساییکردهاند. ذکراینمطلبنیزضروریمی‌نمایدکهچندبیتیازاینصدبیت،مبهماستوشایدمعنیدقیقینتوانبرایآن ارائهداد.

کلیدواژه‌ها


مقدّمه

مصیبت‌نامه یکی از منظومه‌های برتر عرفانی عطّار است که می‌توان آن را در ردیف منطق‌الطّیر وی قرار داد .شاعر، این مثنوی را به بحر رمل مسدّس مقصور سروده است؛ بحری که شاعران برجستۀ مثنوی سُرای معاصرش آن را برای آثار خود برنگزیده بودند.

این مثنوی، حدود 7000 بیت است که با حمد پروردگار، نعت حضرت محمّد )ص(، ذکر معراج، منقبت خلفای راشدین و حسنین آغاز می‌شود سپس فصلی در تعریف صفات سلوک و ابیاتی در ردّ عقاید کسانی که شعر را مذموم می‌شمارند، می‌آید و سرانجام سلوک سالک فکرت آغاز می‌شود.

عطّار، روشنگری‌های عارفانۀ خود را در سیر و سلوک، طیّ 40 مقاله بیان می‌دارد و در خلال تمام بخش‌های این مثنوی همچون سایر آثارش از جمله منطق‌الطّیر، با ذکر حکایت‌هایی، خواننده را در درک مفاهیم شعر خود یاری می‌رساند. وی تأکید می‌کند این کتاب به زبان حال است نه قال:

گر کسی را هست در ظاهر گمان
او ز ظاهر گوژ می
بیند و لیک
آنکه سالک با ملَکَ گوید سخن،
یا گذر بر عرش و بر کرسی کند،
استفادت گیرد او از انبیا،
از زفان حال باشد آن همه
در زفان قال کذبست آن ولیک
گر زفانِ حال نشناسى تمام

 

کینجسخنجکژجمی‌رودهمچونکمان
هست در باطن به‌غایت نیک
وز زمین و آسمان جوید سخن،
یا از این و آن سخن پرسی کند،
بشنود از ذرّه ذرّه ماجرا،
نه زفان قال باشد آن همه
در زفان حال پر صدقست و نیک
تو زفان فکرتش خوان والسّلام

حالت روحی سالک فکرت در این مثنوی، همچون حالت مرغان در منطق‌الطّیر، سرگشتگی، تردّد و نومیدی است. وی پیش هر موجودی، از جمله ملائک و عناصر چهارگانه می‌رود و از آنان یاری می‌خواهد بلکه از این حالت سرگشتگی رهایی یابد امّا هرکدام از مخاطبانش از دادن پاسخ وی و رفع تردّدش عاجر می‌مانند تا این که به انبیا متوسّل می‌شود و آنان نیز وی را به سوی حضرت رسول اکرم (ص) رهنمون می‌شوند و آن حضرت نیز پاسخ سؤالات سالک فکرت را در خودشناسی می‌داند؛ «من عَرَف نفسه فقد عرف ربّه.»

عطّار در پاسخ به سالک فکرت، از زبان آن رسول گرانقدر، چنین می‌سُراید:

یک سر موی از تو تا باقی بود ‌
لیک اگر فقر و فنا می‌بایدت
اوّل از حس بگذر آنگه از خیال
حال حاصل در میان جان شود
پنج منزل، در نهاد تو تو راست
اوّلش حسّ و دوم از وی خیال
منزل چارم از او جای دل است
نفس خود را ‌چون چنین بشناختی
چون تو زین هر پنج بیرون‌آمدی

 

کار تو مستی و مشتاقی بود
نیست در هست خدا می‌بایدت
آنگه از عقل آنگه از دل اینت حال
در مقام جانت کار آسان شود
راستی تو بر تو است از ‌چپّ و راست
پس سیم عقلست جای قیل و قال
پنجمین، جان است راه مشکلست
جان خود در حق‌شناسی باختی
خرقه‌بخش هفت گردون آمدی

در این مقاله، شرح صد بیت با عنوان «فی‌الصّفات» بازگو می‌شود که ضمن بیان معنی عرفانی هر واژه و اصطلاح عرفانی، از منابع معتبر و مقایسۀ ضمنی تعاریف عطّار با سایر شعرا و عرفا، به معانی واژگان، صنایع ادبی و نقش‌های دستوری نیز توجّه شده است.

لازم می‌دانم مراتب سپاسگزاری خود را از استاد فرهیختۀ گرانقدر، جناب آقای دکتر سعیدالله قره‌بگلو که مرا با بزرگ شاعر عارف ایران و جهان، عطّار نیشابوری، آشنا ساخته‌اند و پنجره‌ای به رویم گشوده‌اند تا با روح متعالی و آثار بی‌بدیل این شاعر بی‌همتا مأنوس شوم، اعلام داشته، از درگاه حضرت احدیّت برایشان طول عمر با عزّت مسألت نمایم.

 

شرح 100 بیت از مصیبت‌نامه در تعریف صفات راه سلوک

1-عشق چیست؟ از قطره دریا ساختن

 

عقل نعل کفش سودا ساختن

عشق: شوق مفرط و میل شدید به چیزى. عشق آتشى است که در قلب واقع شود و محبوب را بسوزد. عشق دریاى بلا و جنون الهى و قیام قلب است با معشوق بلاواسطه. مولانا گوید:

عشق جوشد بحر را مانند دیگ
عشق بشکافد فلک
را صدشکاف
گر نبودی بهر عشق پاک را

 

عشق ساید کوه را مانند ریگ
عشق لرزاند زمین را از گزاف
کی وجودی دادمی افلاک را

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، 580)

نعل کفش کردن: کنایه از خوار و ذلیل کردن است.

از قطره دریا ساختن: کنایه است از چیز یا احساس اندک را زیاد شمردن؛ معادل از کاه کوه ساختن است. (اینجا در مفهوم مثبت)

معنى بیت: عشق چیست؟ عشق آن است که قطرۀ حقیری را چون دریا با عظمت بدانی و عقل را در برابر عشق، خوار سازى.

شاید منظور شاعر این باشد که اندک زیبایی و رفتار و گفتار نیک معشوق و محبوب در نظر عاشق، بسیار زیاد می‌نماید و چون چنین کاری با عقل منافات دارد، عاشق، عقل را در مقابل عشق خوار می‌سازد.

2- فکر چیست؟ اسرار کلّى حلشدن

 

کوه کندن در دل خردل شدن

فکر: اندیشه در آیات و نشانه‏هاى الهى که موجب معرفت شود و اندیشه در نعمت‏هاى او که محبّت زاید و اندیشه در وعده‏هاى او که رغبت به طاعت آرد و اندیشه در وعید و عقاب اوست که موجب ترس از مخالفت گردد.

شیخ محمود شبستری گوید:

کدامین فکر ما را شرط راه است
در آلا فکر کردن شرط راهست
بود در ذات حق انـدیشه باطل

 

چرا گه طـاعت و گاهی گناه است
ولی در ذات حق محض گناه است
مـحـال محض دان تحصیل حاصل

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ‌ص 627 و 628 )

کوه کندن: شکافتن و تراشیدن کوه. (لغت‏نامه) کنایه است از انجام دادن کار دشوار.

در دل خردل شدن: کنایه است از آگاهى یافتن از اسرار.

معنى بیت: فکر چیست؟ فکر، شکافتن کوه و رخنه در درون خردل (کوچک‌ترین ذرّات هستی) براى آگاهى یافتن از اسرار نهانی است. شاعر تفکّر و اندیشیدن را کاری سخت و طاقت‌فرسا معرّفی می‌کند.

3- ذوق چیست؟ آگاه معنىآمدن

 

نه به تقوى نه بهفتوى آمدن
آآمدن



ذوق: هجویرى گوید ذوق مانند شرب باشد امّا شرب جز اندر راحات مستعمل نیست و ذوق، مر رنج و راحات را نیکو آید. چنان که کسى گوید: «ذُقْتُ الخِلافَ وَ ذُقْتُ البَلاءَ وَ ذُقْتُ الرّاحَةَ» همه درست آید و در شرب گویند: «شربت بکأس الوصل و بکأس الود». مولانا گوید:

ذوقى که ز خلق آید زان هستى تن زاید

 

ذوقى که ز حق آید زاید دل و جان اى دل

 

«آمدن» در مصرع اوّل به معنى «شدن» استعمال شده و «آگاه شدن» فعل مرکّب است.

«معنى» در مصرع اوّل مفعول غیرصریح است.

نه ـ نه: حرف ربط مزدوج است.

تقوى: پرهیز و ترس از خدا و احتراز. (ناظم‏الاطبّاء)

فتوى: فرمان فقیه و مفتى. (لغت‏نامه)

معنى بیت: ذوق چیست؟ ذوق آن است که از معانى آگاهى یابی و به دنبال تقوى و فتوى نباشى. (دنباله‏رو و مقلّد دیگران نباشى).

4- صحو چیست؟ ازخود به خود ره یافتنیافتن

 

پس ز خود خود را منزّه یافتن
 ییافتنیافتمنی  یا ییافتن
آآمدن



صحو: هوشیارى، در اصطلاح، رجوع به احساس پس از غیبت است. صحو بر حسب سکر شناخته مى‏شود.
کسى که سکر او به حق است، صحوش به حق و کسى که سکر او مشوب به حظّ است؛ صحوش نیز همراه حظّ است. عطّار گوید:

عاشقان چون به هوش باز آیند
پـیش شـمع رُخَش چو پروانـه
در هوایش که ذرّه خورشید است

 

پیش معشوق در نماز آیند
سر ببازند و سرفراز آیند
پر برآرند و شاهباز آیند

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 527)

در مصرع دوم، «خود» اوّل به معنى «خودى» استعمال شده است و خودى یعنی انانیّت و هستى نفس.

منزّه: برى، مبرّا. (لغت‏نامه)                                                                     

معنى بیت: صحو چیست؟ صحو آن است که از خویش به خویش راه یابى؛ خود را بشناسى و وجودت را از انانیّت، پاک‌سازى.

5-محو چیست؟از خویشبى‏خویش ‌آمدن آآمدن یافتن

 

پس ز هر دو نیز درویش آمدن

محو: نابودى، پاک کردن نوشته از لوح. نزد عارفان یعنى محو اوصاف عادت است. همان‌طور که اثبات، اقامۀ عادت است و بر سه طریق است: محو زلّت از ظواهر، محو غفلت از ضمائر و محو علّت از سرائر. عطّار گوید:

راه عشق او که اکسیر بلاست
فانى مطلق شود از خویشتن
گر بقا خواهى فنا شو، کز فنا

 

محو در محو و فنا اندر فناست
هر دلى که طالب این کیمیاست
کمترین چیزى که مى‏زایدبقاست

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص707)

«آمدن» در معنى «شدن» استعمال شده است.

هر دو: خودى و بى‏خودى.

معنى بیت: محو چیست؟ محو آن است که از خود بیخود شوى و سپس هر دو (خودى و بیخودى) را کنار بگذارى.

7-وجدچیست؟از صبح صادق خوش شدن

 

بیحضور آفتاب آتش شدن

وجد: عبارت از چیزى است که بدون جهد و تکلّف بر قلب وارد شود. خواجه عبداللّه گوید: «وجد پس از عالم وصال و فراق است؛ وجد علم بیدارى مشتاقان است؛ وجد حدیقۀ دل دوستان است؛ وجد سبب جان‌ باختن است و بهانۀ خان و مان برانداختن است».         (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 780) 

آتش شدن: گرم شدن. صبح صادق: صبح راستین. (لغت‏نامه)

بین «صبح صادق» و «آفتاب» صنعت مراعات النّظیر وجود دارد.

یکى از معانى آفتاب، شراب انگورى است. (آفتاب: کنایه از مى.)

 (فرهنگ‌نامۀ شعرى، ص. 80)

معنى بیت: وجد چیست؟ وجد آن است که روشن‏تر و صادق‏تر از صبح صادق شوى و بدون وجود علّت بیرونى، آتشین و پرحرارت شوى. ( و یا بى‏آن که باده بخورى، گرم و از خود بیخود شوى).

7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن

فقد: به نظر مى‏رسد به معنى فقدان باشد و فقدان یعنى: از دست دادن. (لغت‏نامه) اینجا به معنى از دست دادن حال است.

معنى بیت: فقد چیست؟ فقد آن است که از روشنایى به تاریکى برسى و مقاماتى را که در راه سیر و سلوک به‌دست آورده بودى، از دست بدهى و از عشق خویش به دام بلا و مصیبت گرفتار آیی.

*«فقد» به‌عنوان اصلاح عرفانی در کتابی ثبت نشده است.

8-عیب چیست؟ از عین پرده ساختن



 

خویشتن را زنده مرده ساختن

عیب: بدى، نقصان، خطا و گناه. در اصطلاح علم فتوّت (از علوم تصوّف)، عیب عبارت از ارتکاب منهیّت است و آن یا مبطل فتوّت بود چون کبائر و یا موجب نقصان آن چون صغائر. (لغت‏نامه)

عین: چشم، دیده. (لغت‏نامه)

زنده: قید است.

معنى بیت: عیب چیست؟ عیب آن است که از چشمانت پرده‏اى بسازى و از حقایق دور افتى و خود را زنده زنده، مرده انگارى و از سیر و سلوک بازمانی.

9- شکر چیست؟ از خار گلپنداشتن



 

جزو را نادیده کل پنداشتن

شکر: سپاس، سپاس نعمت، معنى شکر از روى لغت کشف و اظهار است مطلقاً و در عرف علما، اظهار نعمتِ منعم به واسطۀ اعتراف دل و زبان، چنان که جنید رحمۀ‏اللّه‏ گفته است: الشّکرُ هُوَ الاعترافُ لَهُ بالنِّعَمِ بِالْقَلْبِ واللّسان.

 (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 506 و 507)

نادیده: قید است.

معنى بیت: شکر چیست؟ شکر آن است که هر خار مصیبتى که به تو روى آورد، چون گل؛ موهبتى الهى به شمار آورى و با جان و دل پذیرا باشى و اندک نعمتى را بى‏چون و چرا، بى‏شمار تصوّر کنى.

10- شوق چیست؟ از خویش بیرون آمدن


 

 

 



 

بر امید مشک در خون آمدن



شوق: در نزد عارفان، میل مفرط را گویند. یافتن لذّت محبّتى باشد که لازم فرط ارادت بود، آمیخته با الم مفارقت به او و سالک چندان که در سلوک ترقّى بیشتر کند، شوق او بیشتر شود و صبر کمتر تا آن که به مطلوب رسد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 512)

از خود برون شدن: از وضع موجود به در شدن، متوجّه خود نبودن. (لغت‏نامه) سعدى گوید:

سعدى ز خود برون شو گر مرد راه عشقى

 

کان‌کس رسید در جوى کز خود قدم‌ برون زد

(کلّیّات، 478)

بین «خون» و «مشک» صنعت مراعات النّظیر وجود دارد.

معنى بیت: شوق چیست؟ شوق آن است که از خود بیخود شوى و به امید رسیدن به قرب الهى متحمّل هرگونه بلا و مصیبت باشى.

11- لطف چیست؟ از ذرّه‏اى ذرّهشدن


 

 

 



 

عذر کمتر ذرّه را غرّه شدن



لطف: نرمى و نازکى در کار و کردار، نزد عارفان آنچه بنده را به طاعت حق نزدیک کند و از معاصى دور کند، لطف است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 686)

معنى بیت: لطف چیست؟ لطف آن است که از ذرّه نیز حقیرتر شوى و به بهانۀ ذرّه بودن، به خودت ببالى و افتخار کنى.

این بیت یادآور دو بیت بسیار زیبا و پرمفهوم از منطق‌الطّیر است:

گر تو گویی ناکس خویشم دمی
من که باشم تا کسی باشم تو را

 

هیچ کس در گَرد من نرسد همی
ایـن بـسم گـر ناکسی باشم تو را

(منطق‌الطّیر، ص30: ب 232 و 233)

12-قهر چیست؟ از مور پیل انگاشتن


 

 

 

 

 

پشّه‏اى را جبرئیل انگاشتن



قهر: چیرگى. قهر از اصطلاحات اهل اللّه است؛ یعنى تأیید حق به فنا کردن خواست‏ها و مرادها و بازداشتن نفس از آرزوها که فرمود: «هوالقاهر فوق عباده».

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 647)

«مور را پیل انگاشتن» و «پشّه را جبرئیل انگاشتن»: کنایه است از کار بى‏ارزش و یا موجود بى‏ارزش را باارزش انگاشتن.

معنى ظاهری بیت: قهر چیست؟ قهر آن است که موجود بى‏ارزشى چون مور یا پشّه را، چون فیل یا جبرئیل بزرگ انگارى.

* معنی بیت مبهم است. شاید منظور شاعر، بزرگ انگاشتن هر رفتار نیک از جانب بنده باشد که منجرّ به قهر الهی می‌گردد و یا بزرگ انگاشتن هر رفتار ناپسندِ حتّی کوچک از جانب خداوند باشد که آن نیز موجب قهر الهی می‌گردد.

13- بسط چیست؟ از هر دو عالم سر زدن   


 

 

 

 

 

 



 

خویش بر صد عالم دیگر زدن



بسط: نزد سالکان طریق، بسط عبارت از ارسال شواهد عبد است و در مدارج علم و بسط قلب، در حال کشف و عبارت از حالى است بدون تکلّف که نه آمدنش به کسب است و نه رفتن آن به جهد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 194)

سر زدن: سر برون آوردن و بلند کردن. (فرهنگ نوادر لغات عطّار، ص. 402)

معنى بیت: بسط چیست؟ بسط آن است که از هر دو عالم رها شوى و در صد عالم معنوى دیگر راه یابى.

14-قبض چیست؟از جان  و دل  تنساختن


 

 

خانه در سوراخ سوزن ساختن

قبض: قبض و بسط دو مرتبه از مراتب سلوکند که پس از عبور بنده از حالت خوف و رجا پدید مى‏آید. قبض براى عارف، به منزلۀ «خوف» است براى مبتدى و بسط براى عارف به منزلۀ «رجا» است براى مبتدى. (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 634)

خانه در سوراخ سوزن ساختن: کنایه از «خود را در تنگنا قرار دادن» است.

معنى بیت: قبض چیست؟ قبض آن است که جان و دلت را که داراى وسعت بى‏پایان است، در حالت قبض همچون جسمت محدود کنى و خود را در تنگنا قرار دهى.

15- قرب چیست؟ اندر برِ آتششدن


 

 

 



 

یا چو پروانه شدن تا خوش شدن

قرب: نزدیکى، در مفهوم عرفانى، کاشانى گوید: لفظ قرب در عرف متصّوفه عبارت است از استغراق وجود سالک در عین جمع، به غیبت از جمیع صفات خود تا غایتى که از صفت قرب و استغراق و غیبت خود هم غایب بود و الّا از جمیع صفات خود غایب نبوده باشد و قرب حق به دل بنده به اندازۀ قرب دل بنده بود بدو؛ هر چند دل او به خدا نزدیک‏تر، خدا بدو نزدیک‏تر. عطّار گوید:

از قرب تو مستیم وز هستیم خبر نیست
در جشن مى عشق که خون جگرم ریخت

 

مستم ز غم عشق و چو من مست دگر نیست
نُقل من دل سوخته جز خون جگر نیست

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 637 و 638)

تا: براى بیان غایت است.

معنى بیت: قرب چیست؟ قرب آن است که به درون آتش روى و تا مرحلۀ خوش شدن مثل پروانه، بى‏پروا باشی و به عیش جاودانه برسى. (بى‏هیچ واهمه در عشق الهى بسوزى تا به مرحلۀ خوشى قرب الهى دست یابی.)

16- بُعد چیست؟ از جسم جان انگاشتن


 

 

 



 

قعر دوزخ آسمان انگاشتن

بُعد: به معناى دورى و در اصطلاح متصوّفه و عرفا عبارت است از تقیّد به صفات بشرى و لذّات نفسانى که موجب بعد از مبدأ حقیقى و عدم اطّلاع بر حقیقت حال است. غایت بُعد موجب عدم ادراک است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 197)

معنى بیت: بعد چیست؟ بعد آن است که جسم بى‏ارزش را جان و قعر دوزخ را آسمان تصوّر کنى. (پستِ پست را اوجِ اوج انگارى.)

17- خوف چیست؟ از امن آزادآمدن


 

 

 



 

در بهشت عدن ناشاد آمدن

خوف: عزّالدّین کاشانى گوید: از جمله منازل و مقامات طریق آخرت، یکى خوف است؛ اعنى انزعاج قلب و انسلاخ او از طمأنینت امن به توقّع مکروهى ممکن الحصول.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، صص. 376 و 377)

از امن آزاد آمدن: یعنى احساس ناامنى و عدم آرامش کردن.

بهشت عدن: باغ عدن که آدم و حوّا در آن مى‏زیستند ولى به جهت نافرمانى از امر خدا از آن طرد شدند. این بهشت، بهشت زمینى و دجله و فرات از رودهاى آن بوده است. (لغت‏نامه)

بیت اشاره دارد به آیات متعدّدى که «جنّات عدن» در آنها ذکر شده است؛  از جمله بخشى از آیۀ 8 سورۀ البیّنه: جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَاالْاَنْهارُ...؛ پاداش آنها نزد خدا باغ‏هاى بهشت عدن است که نهرها زیر درختانش جارى است.

معنى بیت: خوف چیست؟ خوف احساس ناامنى کردن و در بهشت عدن و اوج خوشى، احساس ناخوشى کردن است.

18- عمر چیست؟ از مرگ بیرون زیستن


 

 

 



 

مرگ از پس کردن اکنون زیستن

عمر: زندگانى. گویند که عمر غیر از بقا است؛ زیرا عمر عبارت از مدّتى است که بدن به وسیلۀ حیات قائم است و حال این که بقا، ضدّ فنا و نیستى است. (لغت‏نامه)

معنى بیت: عمر چیست؟ عمر خارج از مرگ زیستن و مرگ را به آینده موکول کردن و اکنون زندگى کردن است.

*این واژه به عنوان اصطلاح عرفانی در کتابی ضبط نشده است.

19- عیش چیست؟ از زندگى مرده شدن


 

 

 



 

پیش هر دردى پس پرده شدن

عیش: خوشى و خرّمى و شادمانى و کامرانى و سرور. (ناظم‏الاطبّاء)

پس پرده شدن: مردن، وفات کردن. (لغت‌نامه) در اینجا به معنى «پنهان شدن» است.

معنى بیت: عیش چیست؟ عیش آن است که زندگى را که پر از درد و غم است، کنار بگذارى و از دردها پنهان شوى و آنها را نبینى.

*این واژه به عنوان اصطلاح عرفانی در کتابی ضبط نشده است.

20- وقت چیست؟ از یک سر موى آمدن


 

 

 



 

صد بلا چون موى در روى آمدن

وقت: در اصطلاح احوالى چون حبّ فى‌اللّه، توکّل، تسلیم و رضا است که بر سالک وارد مى‏شود. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 789)

معنى بیت: مبهم است.

21- حال چیست؟ از نفس متوارى شدن


 

 

 



 

پس به استقبال جبّاری شدن

حال: در نزد عارفان، هر چه به محض موهبت بر دل پاک سالکِ راه طریقت، از جانب حق وارد مى‏شود بى‏تعمّدِ سالک و باز به ظهور صفات نفس زایل مى‏گردد، آن را حال مى‏نامند و چون «حال» دائمى شد و ملکۀ سالک گشت، مقام مى‏خوانند.

 (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 207)

متوارى شدن: پنهان شدن، نهان گردیدن. (لغت‏نامه)

معنى بیت: حال چیست؟ حال آن است که از بدترین جبّار که همانا نفس توست، بگریزى و پس از آن به هر جبّارى که خواستى بیاویزى (و یا حال آن است که از دست نفس رها شوى و به پیشگاه خداى صاحب جبروت روى آورى).

22- راه چیست؟ از جان پناهىیافتن




 

گنج را دزدیده راهى یافتن

دزدیده: قید است.

گنج: مقام عبودیّت را گویند؛ نیز مقام وصول و فنا است. مولانا گوید:

قصر چیزى نیست ویران کن بدن




 

گنج در ویرانه است اى میر من

  (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص 678 و 679)

معنى بیت: راه چیست؟ راه آن است که پناهگاه تو جانت باشد و از اعماق وجود، آشنایى پیدا کنى و پنهانى به گنج معرفت حق نقبى بزنى و به آن راه یابى.

23-سیر چیست؟از جزو خودبیرون شدن


 

 

 



 

ذرّگى بگذاشتن گردون شدن

سیر: نزد صوفیان بر دو معنى اطلاق مى‏شود: یکى سیر الى‌اللّه، دیگرى سیر فى‌اللّه. سیر الى‏اللّه نهایت دارد و آن است که سالک چندان سیر کند که خداى را بشناسد و چون خدا را شناخت، سیر تمام شده و ابتداى سیر فى‏اللّه آغاز گشته است و سیر فى‏اللّه را غایت نیست. اوّل درجه از درجات سیر، خروج از تنگناهاى جهان است و اوّل مقامى که در طریق سیر از آن عبور مى‏کند، مقام توبه است که آن را «باب الابواب» گویند. در سیر اوّل حجاب‏ها برطرف شود و در سیر دوم حجاب‏ها بسوزد.

   (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 490)

معنى بیت: سیر چیست؟ سیر آن است که وجود جزئى خویش را کنار بگذارى و از ذرّه بودن درگذرى و چون آسمان با عظمت و بیکران شوى.

24- حب چیست؟ از پیش جان برخاستن



 

پیش جانان جان‌فشان برخاستن

حبّ: دوستى و محبّت است. حبّ مفرط را عشق گویند. ذوالنّون مصرى در مرتبه حبّ بود که درباره‏اش گفته‏اند: «هذا حبیب اللّهِ مات فى حب‏اللّه فهو قتیل اللّه» و در حدیث است که «مَنْ احبّ شیئاً اکثر ذکره» (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 310)

معنى بیت: حبّ چیست؟ حبّ آن است که جان را رها کنى و جانفشان به سوى جانان (پروردگار) روى آورى.

25- انس چیست؟ از خود رهایى یافتن




 

در سویدا آشنایى یافتن

انس: انس در لغت ضدّ توحّش و وحشت و سکون قلب است. انس در اصطلاح عبارت است از التذاذ باطن به مطالعۀ کمال محبوب. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 146)

سویدا: طور ششم از اطوار هفت گانۀ دل. اطوار هفت گانۀ قلب در مرصاد العباد به این شرح آمده است: طورِ اوّل دل را صدر گویند و آن معدن گوهر اسلام است و طور دوم را از دل، قلب خوانند و آن معدن ایمان است و طور سیّم شغاف است و آن معدن محبّت و عشق و شفقت بر خلق است و طور چهارم را فؤاد گویند که معدن مشاهده و محلّ رؤیت است و طور پنجم را حَبَّۀ‏القلب گویند که معدن محبّت حضرت الوهیّت است و طور ششم را سویدا گویند و آن معدن مکاشفات غیبى و علوم لدّنى است و طور هفتم را مُهجَۀُالقلب گویند و آن معدن ظهور انوار تجلىّ‏هاى صفات الوهیّت است.

 (نقل به اختصار از مرصادالعباد، ص: 195 و 196 و 197)

سویداى دل من تا قیامت


 

 

 



 

مباد از شوق سوداى تو خالى

(حافظ، غ 463)

معنى بیت: انس چیست؟ انس، رهایى یافتن از خویش و در سویداى دل، آشنایى، پیدا کردن است.

26 مهر چیست؟ از سنگ پستان ساختن



 

طفل خود را هر دو کیهان ساختن

مهر: در اصطلاح، محبّت به اصل خود، با علم و آگاهى از یافت مقصد. پیر طریقت گفت: ما نه ارزان بودیم که تا ما را برگزیدی و نه ناارزان بودیم که به غلط گزیدی بلکه به خود ارزان کردی تا برگزیدی و بپوشیدی هر عیب که می‌دیدی.

مهر تو به مهر خاتم جم ندهم
عشقت به هزار باغ خرم ندهم

 

وصلت به دم مسیح مریـــم ندهم
یک دم غم تو به هر دو عالم ندهم

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 751)

کیهان: عالم. (لغت‏نامه)

بین «پستان» و «طفل» صفت مراعات النّظیر وجود دارد.

معنى بیت: مهر چیست؟ مهر آن است که قدرت آن را پیدا کنى که از سنگ سخت، شیر عرفان بنوشى و دو جهان (عالم مادّى و معنوى یا عالم علوى و سفلى) را چون کودکى مطیع خود سازى.

27- وصل چیست؟ از نیستى هست آمدن


 

 

 



 

پس ازین هر دو برون مست آمدن

وصل: پیوند با محبوب. وصل، وحدت حقیقت است. «و چون سر به حق متّصل گشت، جز حق نبیند و نفس را از خود به طورى غایب گرداند که از کس خبر ندارد».

 (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 786)

معنى بیت: وصل چیست؟ وصل آن است که از نیستى هستى یابى و سپس از هر دو (هستى و نیستى) فارغ شده، مست عشق الهى گردى.

28- نفخه چیست؟ از لا هو الاّ هوشدن


 

 

 



 

پس دو عالم ناف یک آهو شدن

نفخه: نفحة، یک بار دمیدن. (لغت‏نامه)

از لا هو الا هو شدن: از لا اله به الّا اللّه رسیدن.

مولانا در مثنوى «آهو» را حقیقت مى‏گیرد و مى‏گوید:

چندگاهش گام آهو در خور است




 

 

 



 

بعد از آن خود ناف آهو رهبر است            

(مثنوی، دفتر دوم، بخش5)

معنى بیت: نفخه چیست؟ نفخه از لا اله به الا اللّه رسیدن و دو عالم را اصل یک حقیقت واحد تصوّر کردن است. (هر دو عالم از وجود حق تعالى نشأت گرفته است.)

29- شرح چیست؟از غش به تحقیق آمدن






 

موى را چون قرع و انبیق آمدن

شرح: به نظر مى‏رسد همان «شرح صدر» باشد. شرح صدر؛ نزد عارفان، صفت عارف کامل است که انوار معرفت الهى در دل وى تابش کرده باشد.

 (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 503)

غش: کدورت، آمیزش چیزى کم بها در زر و نقره و مشک و شراب. (لغت‏نامه) در اینجا به معنى شکّ و تردید است.

تحقیق: در نزد سالکان عبارت از تکلّف عبد است براى کشف حقیقت و بالجمله کوشش و سعى بنده است جهت به دست آوردن حق و حقیقت.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 228)

قرع و انبیق: دستگاهى است که جهت تقطیر مایعات به کار مى‏رود و آن مجموع دو ظرف است، یکى قرع که دیگى است شبیه کدو براى جوشاندن موادّى است که مى‏خواهند تقطیر کنند و دیگرى انبیق که جهت تقطیر بخارات حاصل از قرع است. (لغت‏نامه)

معنى بیت: شرح چیست؟ شرح آن است که شکّ و تردید را کنار بگذارى و به حقیقت و باور برسى و حتّى به ماهیّت مو که باریک‏ترین چیز است دقیق شوی.

30- شرم چیست؟ از لطف ناآمیختن

 

سایۀ خود دیدن و بگریختن

شرم: حصارى است که مایۀ ایمان و نشان کرم است و خلق در این مقام بر سه گروه‏اند: غافلان و عاقلان و عارفان. غافلان از خلق شرم دارند؛ ایشان ظالمانند؛ عاقلان از فرشته شرم دارند؛ ایشان مقتصدان‏اند؛ عارفان از حق شرم دارند؛ ایشان سابقانند.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 503)

از سایۀ خود گریختن: سخت ترسیدن. شاهد از قاآنى:

سایۀ خویش همى بیند و بگریزد از او



 

گوید این لشکر میر است که آید به قطار

(لغت‏نامه)

معنى بیت: شرم چیست؟ شرم آن است که با دیدن لطف و عنایت حق تعالى، به هیچ چیز و هیچ کس مشغول نشوى و روحت را نیالایى و حتّى از سایۀ خودت نیز بگریزى و تنها پناه تو لطف و عنایت حق تعالى باشد.

31- چاره چیست؟ از بود نابود آمدن

 

پس به هیچ از جمله خشنود آمد

چاره: تدبیر کردن باشد و حیلت و در کار. (لغت‏نامه) «آمدن» به معنى «شدن» استعمال شده است.

معنى بیت: چاره چیست؟ چاره آن است که از هست، نیست شوى و به مقام فنا برسى و براى هیچ از همه چیز (از هست و نیست) خشنود شوى و به هیچ قانع باشى.

32- جهد چیست؟ از دیده دریاساختن









 

 

 



 

در روش از آب گرد انگیختن

جهد: کوشش کردن و رنجیدن. (لغت‏نامه)

از دیده دریا ساختن: کنایه است از وسعت دید یافتن و بسیار گریستن.

روش: خرامیدن و در گذشتن. (لغت‏نامه) در اینجا به معنى «سلوک» است.

گردانگیختن: کنایه از سرعت بیش از حدّ است و معمولاً گرد از خاک انگیخته مى‏شود که عطّار در این بیت، سرعت سلوک سالک را با عبارت «از آب گرد انگیختن» بیان کرده است و با توجّه به این که آب خود جارى است و داراى سرعت، مى‏گوید: سرعت سیر تو باید سریع‏تر از آب باشد.

معنى بیت: جهد چیست؟ جهد آن است که از شوق الهى مدام اشک بریزى (وسعت دید داشته باشى) و در سیر و سلوک تندروتر از آب باشى.

33- جذبه چیست؟ از یک نظر ذرّه شدن

 

بر پر جبریل بر سدره شدن

جذبه: تقرّب بنده بى‏رنج و سعى در طىّ منازل به سوى حق و به مقتضاى عنایت خداوند است؛ به عبارت دیگر: «نزدیک گردانیدن حقّ است مر بنده را به محض عنایت ازلیّت و مهیّا ساختن آنچه در طىّ منازل، بنده نیازمند است، بدون آن که کوششى از ناحیۀ بنده باشد. طریقۀ جذبه راه انبیا و اولیا است.

مولانا می‌فرماید:

هیچ عاشق خود نباشد وصل جو

 

گرنه معشوقش بود جویاى او

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 285)

سدره: درخت کنار است بالاى آسمان هفتم که منتهاى اعمال مردم است و آن را سدرة‏المنتهى گویند و حدّ رسیدن جبرئیل همان جا است. (لغت‏نامه) در آیه 14 النّجم آمده است: عنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى؛ در مقام سدرة المنتهى.

در مورد سدرة المنتهى در صفحۀ 51 جلد 58 بحارالانوار، ذیل تفسیر على‌بن‌ابراهیم آمده است: «سِدْرَة المُنْتَهى فِى السّماءِ السّابعةِ، وَ جَنَّةُ المَأوى عِنْدَها.».

(بحارالانوار، ج 58: ص 51)

معنى بیت: جذبه چیست؟ جذبه آن است که از یک نظرِ عنایتِ الهى همچون ذرّه‏اى شوى و بر روى پر جبرئیل به سدرۀ‏المنتهى راه یابى. (روحت عروج یابد و به قرب الهى برسى.)

34- جود چیست؟ از جمله با هیچ آمدن











 

 

 



 

هیچ را فى‏الجمله بى‌پیچ آمدن

جود: بخشش، فیض، کرم. (لغت‏نامه)

معنى بیت: جود چیست؟ جود آن است که از همه چیز به هیچ برسى و بى‏هیچ ناراحتى به سوى هیچ سیر کنى. (تمام دلبستگى‏هایت را رها کنى و به فقر برسى و این فقر و بى‏چیزى را نیز با میل و رغبت پذیرا باشى نه با اندوه و ناراحتى.)

35-عدلجچیست؟انصافخودجراخواستن





 

هیچ انصاف از کسى ناخواستن

عدل: به نظر مى‏رسد همان «عدالت» باشد و عدالت یعنى، میانه‏روى و انصاف. «به نزد سالکان «عدل بر دو ضرب است: یکى آن است که در استطاعت بنده درآید و یکى نه. امّا آنچه در استطاعت آید، آن است که بنده را فرمودند: «ان اللّه یأمر بالعدل» و «امر ربّى بالقسط» و این عدل، نقیض جور است که هر دو در توان بنده آید امّا آنچه در استطاعت و توان بنده نیاید، راست داشتن دل است در مهر و دوستى با همه خلق.»

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 576)

انصاف خواستن: داد خواستن، حق خواستن. (لغت‏نامه)

«را» در مصرع اوّل حرف اضافه است. (از خود)

معنى بیت: عدل چیست؟ عدل، عدالت را از خویش خواستن و به دنبال برقرارى عدالت توسّط دیگران، نبودن است.

36- فضل چیست؟ اسرار را محرم شدن

 

تا ابد جان پیش صورت کم شدن

«را» در مصرع اوّل، فکّ اضافه است.

فضل: معرفت، حکمت، کمال. (لغت‏نامه)

صورت: چهره، وجه. (لغت‏نامه) بین «جان» و «صورت» صنعت مراعات‏النّظیر وجود دارد.

* بیت ابهام دارد، مگر این که «پیش» را «بیش» در نظر بگیریم و بدون کسره بخوانیم. به این صورت: جان بیش، صورت کم شدن و یا با توجّه به تعریفى که در فرهنگ معین از دیدگاه تصوّف، براى صورت آمده است، جان را «نفس» بگیریم.

معنى بیت: فضل چیست؟ فضل آن است که تا ابد جسم بکاهد و جان فزونى یابد و آدمى با اسرار الهى آشنا شود. - و یا فضل یعنى این که نفس در برابر ذات الهى کم شود و آدمى آشناى اسرار خدایى گردد.-

37- ذوق چیست؟ از وعده شبنمداشتن











 

 

 



 

چشم بر دریای اعظم داشتن

ذوق: ر. ک. بیت 3 در این مقاله (بیت717 مصیبت‌نامه)

«ذوق» در بیت 717 مصیبت‌نامه نیز آمده است امّا با تعریفى دیگر:

ذوق چیست؟ آگاه معنى آمدن


 

نه به تقوى نه به فتوى آمدن

دریاى اعظم: بحر اعظم، دریاى محیط، دریاى بزرگ. (لغت‏نامه) اینجا به معنى لطف و عنایت الهى است.

معنى بیت: ذوق چیست؟ ذوق آن است که وعده‏هاى حق تعالى را چون شبنم، مایۀ طراوت و شادى خود بدانى و به لطف و عنایت الهى امیدوار باشى.

38- امر چیست؟ از بندگىجان داشتن















 

ذرّه ذرّه محو فرمان داشتن

داشتن: مواظبت کردن. (معین)

امر: فرمودن، ضد نهى. (لغت‏نامه)

معنى بیت: امر چیست؟ امر آن است که به دلیل بندۀ خدا شدن از جانت مواظبت کنى و آن را در راه فرمانبرى از خدا فنا سازى.

39- نهى چیست؟ از درد دردیر آمدن

 

غیر دیدن در و لا غیر آمدن

نهى: باز داشتن، خلاف امر. (لغت‏نامه)

دیر: خانه، اقامتگاه، محلّ تربیت و زندگى گوشه‏نشینان و زاهدان و راهبان امّا در کلمات عارفان و ادب عرفانى، این واژه به معانى گوناگون به‌کار رفته است؛ از جمله خانۀ انسان، عبادتگاه، خانه پیر و مرشد و گاه کنایه از محلّ کفر و ملامتکده است. (فرهنگ اصطلاحت عرفانى، ص 397) به نظر مى‏رسد در این بیت، معنى اخیر مورد نظر باشد.

 معنى بیت: نهى چیست؟ نهى آن است که از شدّت درد به دیر پناه ببرى و در آنجا اغیار را ببینى و نفى کنى و به خدا برسى. - و یا به دیر بروى و پس از دیدن اغیار به خدا پناه ببرى.

40- حسن چیست؟ازرشح سرگردان شدن





 

در رخ انموذجی حیران شدن

حسن: نیکویى. (لغت‏نامه)

رشح: عرق کردن، تراویدن. (لغت‏نامه) در اینجا به معنى کوچک‏ترین و حقیرترین موجود است.

انموذج: نمونه و نمودار. (لغت‏نامه)

معنى بیت: حسن چیست؟ حسن آن است که از دیدن کوچک‏ترین و حقیرترین موجود، متحیّر شوى و با دیدن نمونه‏اى از آیات و مخلوقات الهى، از خود بی‌خود شوى.

41- قبح چیست؟ آیینه را پشت آمد


 

از همه تن با یک انگشت آمدن

قبح: زشتى، ضد حسن. (لغت‏نامه)

«را» در مصرع اوّل فکّ اضافه است.

یک انگشت: اینجا منظور انگشت اشارۀ دست راست است که معمولاَ چیزی، کسی و یا عیب و ایرادی را با آن نشان می‌دهیم.

معنى بیت: قبح چیست؟ قبح آن است که به جاى، روشن و شفّاف چون صورت آیینه بودن همانند پشت آیینه تیره و کدر باشى و کلّ زیبایى را رها کرده با یک انگشت که آن هم به تنهایى، اصلاً زیبا نیست، ظاهر شوى. -و یا در عین این که خودت مثل پشت آیینه نازیبا هستى، از کلّ وجود با انگشتى که آن هم براى ایرادگیرى است، ظاهر شوى.-

42- نفع چیست؟ از شمعکارآموختن

 

جمله را افروختن خود سوختن

نفع: سود، ثمر، خیر. (لغت‏نامه)

معنى بیت: نفع چیست؟ نفع آن است که راه و رسم زندگى را از شمع بیاموزى و با سوختن و فدا کردن خود، روشنى بخش محفل دیگران شوى.

43- صبر چیست؟ آتش مزاجى داشتن

 

سوختن، مردن، همه بگذاشتن
 

صبر: تحمّل و شکیبایى و بردبارى. در اصطلاح، ترک شکایت از سختى بلا نزد غیر خدا است. صابر کسى است که خود را با بلا چنان قرین کرده باشد که از آمدن بلا باک ندارد.

مولانا گوید:

هفت سال ایّوب با صبر و رضا
تا چو واگردد بلاى سخت رو
گفت حق ایّوب را در مکرمت

هین به صبر خود مکن چندین نظر

 


 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

در بلا خوش بود در ضیف خدا
پیش حق گوید به صد گون شکر او
من به هر موی تو صبری دادمت
صبر دیدی، صبر ده را هم نگر
 

(فرهنگ اصصلاحات عرفانى، ص. 521)

معنى بیت: صبر چیست؟ صبر آن است که چون آتش باشى، بسوزى و فنا شوى و همۀ تعلّقات را بگذارى و بگذرى.

44- جد چیست؟ از جانوفادار آمدن

 




 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

بس به یک یک موی در کار آمد

 


جدّ: کوشیدن در کارى. (لغت‏نامه)

آمدن (اینجا): بودن، شدن. به یک یک موى: با تمام وجود.

معنى بیت: جدّ چیست؟ جدّ آن است که از جان و دل وفادار عشق الهى باشى و با تمام وجود در راه معرفت حق تعالى گام بردارى.

45- هزل چیست؟ آب فراست ریختن



 

یا گلابی بر نجاست ریختن


 


هزل: بیهودگى. (لغت‏نامه)

آب فراست ریختن: بى‏آبرو کردن عقل و فراست.

گلاب بر نجاست ریختن: کنایه از چیز ارزشمند را بى‏ارزش کردن است.

معنى بیت: هزل چیست؟ هزل آن است که با نادانى، آبروى عقل و خرد را ببرى و سخن را که همچون گلاب ارزشمند است با بیهوده‏گویى، پست و بى‏ارزش کنى.

46- سهو چیست؟ ازپردهبر در ماندن






 

زیر باران خفتن و تر ماندن


 

سهو: خطا و اشتباه.

تر: شخص. ملوَّث. (معین)

معنى بیت: سهو چیست؟ سهو آن است که از حقایق غافل باشى و غافلانه زیر باران بخوابى و ملوَّث بمانى.

47- حلم چیست؟ از ذروۀعرش آمدن






 

گاو و ماهی را به‌هم فرش آمدن




 

حلم: بردبارى. (لغت‏نامه)

گاو و ماهى: گاو در مصرع دوم همان «گاو زمین» است و آن عبارت است از: گاوى که زمین بر پشت او است و آن گاو بر پشت  ماهى است. در اساطیر آورده‏اند که زمین بر دو شاخ گاو قرار دارد. (لغت‏نامه)

شاهد از معزّى:

من گاو زمینم که جهان بردارم

 

 

 

 

 


 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

یا چرخ چهارمم که خورشید کشم






 

ذروه: بالاى هر چیز. (لغت‏نامه)

معنى بیت: حلم چیست؟ حلم آن است که از خشم و غرور به زیر آیى و با نشان دادن بردبارى، انسانى خاکى و فروتن شوى.

48- توبه چیست؟این جمله رادر همزدن








 

خیمه زین عالم بدان عالم زدن








 

توبه: بازگشت از گناه، عبدالرّزاق کاشانى گوید: توبه رجوع از مخالفت حکم حق است به موافقت و مادام که مکلّف حقیقت گناه را نشناسد و نداند که فعلى که ازو صادر مى‏شود، مخالف حکم خداست رجوع دربارة او درست نیست.

 (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 264)

معنی بیت: توبه آن است که دنیا و تعلّقات دنیوى را کنار بگذارى و به عالم معنا راه یابى.

49- سجده چیست؟از ننگخود در گِل شدن
 






 

در دل گِل عرش جان حاصل شدن








 

سجده: سر بر زمین نهادن، فروتنى نمودن. (لغت‏نامه)

منظور از «گِل» خاک و زمین است. در عرف عام متداول است که مى‏گویند از شرم کم مانده بود در زمین فرو روم. (مردن هم در این مورد مدّ نظر است.)

معنى بیت: سجده چیست؟ سجده آن است که از ننگِ گناه، سر بر خاک نهى تا به سبب همین سر بر خاک نهادن و اظهار عجز و ناتوانى کردن در پیشگاه حضرت احدیّت، جانت اوج یابد و به عالم معنا راه یابى.

50- قصدجچیست؟از دیده کوری ساختن
 








 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

مردمک سوراخ مورى ساختن








 

قصد: نیّت، عزم. در اصطلاح یعنى قصد عروج از موطن قلب به حضرت الهیّه، نیز عزم و قصد اطاعت از حق که بر سه درجه است:

1ـ ذهول و غفلت از غیر حق، از طریق ریاضت و آغاز سلوک و ترک بهرهاى مادّى.

2ـ دوم آنکه سالک خود را از آلودگى‏هاى نفسانى به کلّى پاک گرداند و به مرتبه تخلّق به اخلاق‌اللّه رسد و مانعى در راه سفر الى‌اللّه و سیر و سلوک نماند. در این مرتبه، کاملاً مطیع و تسلیم حق مى‏شود و لذّت ذوق او افزون مى‏گردد.

3ـ مرتبه استسلام در برابر اراده حق، و انقیاد در برابر تمام احکام شرع از واجب و مستحبّ که عزم او را در این راه نیرومند کند تا به مقام اطمینان، فنا و بقاى پس از فنا رسد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 640)

تعریفى که شیخ عطّار، از «قصد» کرده معادل بند یک است.

مردمک سوراخ مور ساختن: کنایه از ندیدن است. با توجّه به اینکه سوراخ مور، تنگ و کوچک است و اگر مردمک را که ابزار دیدن است، همانند سوراخ مور تنگ کنیم میزان دید بسیار اندک مى‏شود و در این جا منظور شاعر «فقط خدا را دیدن» است.

معنى بیت: قصد چیست؟ قصد آن است که از تمام مادیّات چشم‏پوشى کنى و جز حق به چیزى نیندیشى.

51- حج چیست؟ از پا وسر بیرون شدن





 

کعبه دل جستن و در خون شدن









 

حج: زیارت خانه خدا با شرایط معلوم. (لغت‏نامه)

بى پا و سر: آن که سر از پا نشناسد، خاکسار. شاید معادل «بى‏سر و پا شدن» در این بیت حافظ باشد:

از پاى تا سرت همه نور خدا شود


 
 ساختن


  















 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

در راه ذوالجلال اگر بى ‏پا و سر شوى











 

کعبۀ دل: اضافۀ تشبیهى است. کعبۀ دل، دل مؤمن را گویند.

 (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 665)

معنى بیت: حجّ چیست؟ حجّ آن است که از خود بیخود شوى و جویاى کعبه دل باشى و در راه عشق الهى متحمّل سختى و بلا و مصیبت شوى.

52- عفو چیست؟ آزار جان برداشتن









 

جرم خلقان جرم خود پنداشتن










 

عفو: بخشش و گذشت از گناهان. در اصطلاح، «حقیقت معنى توحید که رأس‏المال معاملت اوست با حق‌تعالى، اقتضاى آن کند که خلق را در هیچ حال به ذات خود فاعل و مؤثّر نداند. بلکه ایشان را وسایط و روابط مشیّت و قدرت حق بیند و منشاء عفو حقیقى این نظر است؛ چه کسى که به خود فعلى و اثرى ندارد حوالت اساءت به او نکنند و بعضى از متصوّفه چون وجود وسایط را سبب تخلّق به صفت عفو بینند، برایشان منّت ننهند بلکه منّت پذیرند و در مقابله آن احساس کنند. و چون در مقابله ذنوب به اعتذار قیام نمایند، به طریق اولى معاذیر ایشان بپذیرند و به ذکر آن تشویر و تخجیل ایشان ننمایند.
 (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 585)

معنى بیت: عفو چیست؟ عفو آن است که جان دیگران را نیازارى و جرم دیگران را جرم خود به حساب آورى و همان‏گونه که دوست دارى جرم و گناه تو مورد عفو قرار گیرد، تو نیز از جرم دیگران درگذرى.

53- کبر چیست؟ آبى بههاون کوفتن



 

وز منی بر دوست و دشمن کوفتن











 

کبر: خود بزرگ داشتن، بزرگى فروختن، در مقابل تواضع. کبر، یکى از مهلکات انسان و نادانى اوست نسبت به نفس خود، اما تکبّر در برابر متکبّر عبادت است، پس کبر یا کبر ممدوح است، یا مذموم. (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 651)

در اینجا «کِبر مذموم» مورد نظر شاعر است.

آب به هاون کوفتن: به معنى آب در هاون کوفتن، کنایه از کار بیهوده کردن باشد.(لغت‏نامه)

کوفتن (اینجا): تاختن به دیگران و آزردن آنان است.

معنى بیت: کبر چیست؟ کبر آب به هاون کوفتن و از خودخواهى دیگران را آزردن است. (که عمل بیهوده‏اى مى‏باشد.)

54- عجب چیست؟ آهن زگرمى سوختن









 

دیو را ابلیسی آموختن












 

«یاء» اوّل در «ابلیسى» یاى مصدرى و «یاء» دوم، یاى وحدت است.

عجب: خود را بزرگ دیدن و خودبینى و بزرگ منشى کردن، عارفان آن را یکى از موانع اصلى سلوک مى‏دانند.

عبداللّه مسعود گفت: هلاک دین مرد در دو چیز است: یکى عُجب، دیگرى نومیدى. این از آن گفت که هر که نومید شد، از طلب فرو ایستاد و فترت در وى آمد، نیز عبادت نکند. همچنین مُعجِب در خود مى‏پندارد که از طلب، بى‏نیاز است.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 576)

ابلیسى: شیطان بودن، خوى ابلیس داشتن. (فرهنگ نوادر لغات عطّار، ص. 31)

در صفحه 122 مصیبت‏نامه نیز آمده است:

در حقیقت رو، ز عادت دور باش






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

نی ز ابلیسی به خود مغرور باش












 

معنى بیت: عجب چیست؟ عجب آن است که از شدّت تکبّر آهن را ذوب کنى و به دیو، شیطنت آموزى.

55- جنگ چیست؟ از جانعنانىداشتن








 

هر سر مویی سنایی داشتن













 

جنگ: امتحانات الهى به انواع بلاها را گویند. مولوى گوید:

ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
صورت لطف سقى‏اللّه تویى در دو جهان









 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

مى گلرنگ بده تا همه یکرنگ شویم
رخ مى رنگ نما تا همگان رنگ شویم   













 

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 294)

بین «سنان» و «عنان» جناس لاحق وجود دارد.

عنان: دوال لگام که بدان اسب و ستور را باز دارند. (لغت‏نامه)

سنان: سر نیزه. (لغت‏نامه)

*جنگ در این بیت به معنى خصومت و دشمنى است و معنى عرفانى آن مورد نظر نیست. معنى بیت مبهم است شاید بتوان چنین بیان کرد:

معنى بیت: جنگ چیست؟ جنگ آن است که جانت را مطیع نفست کنى و ذرّه ذرّه وجودت سنانى باشد براى آزردن دیگران؟!

56- صلح چیست؟از ذات خودپنهان شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

سایه گشتن نیک و بد یکسان شدن













 

صلح: قبول اعمال و عبادات را گویند. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص 533) به نظر مى‏رسد در اینجا معنى لغوى آن مورد نظر باشد.

معنى بیت: صلح چیست؟ صلح آن است که از خودى خود پنهان شوى و خودخواهى را کنار گذاشته، چون سایه باشى که براى نیک و بد یکسان است.

57- خشم چیست؟ از خود خیالى داشتن

شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

دوزخی را بر سفالی داشتن






 

خشم: غضب. (لغت‏نامه)

سفال: مجازاً کالبد به علاقۀ ماکان و مایکون.

معنى بیت: خشم چیست؟ خشم آن است که از خود، تصوّرى واهى داشته باشى و خودت را ارزشمند و حق‌دار به شمار آورى و از شدّت خشم و غضب، وجود گلینت را نمادى از دوزخ کنى.

58- کینه چیست؟ ازسینهزندان

 

 

اژدها در حقّه پنهان کردن‌است







 

کینه: بغضى و عداوت و قصاص. و انتقام. (آنندراج)

اژدها در حقّه پنهان کردن: کنایه از کار بسیار صعب و سخت است.

 (فرهنگ نوادر لغات عطّار، ص 47)

در مصرع دوم «کینه» به «اژدها» و «سینه» به «حقّه» تشبیه شده است.

معنى بیت: کینه چیست؟ کینه آن است که سینه‏ات را زندان و محبس دشمنى‏ها کنى و دشمنى را چون اژدها در صندوقچۀ دلت پنهان سازى که کار صعب و دشوارى است.

59- بخل چیست؟ از تشنگى جان دادن‌است













7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

همچو بوتیمار بحر افتادن است







 

بخل: خوددارى از اعطاء نعمت، از صفات رذیله است. در لطائف المواقف آمده است: قال اللّه تعالى: «و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون». یعنى آن کسان که از رذیلتِ صفتِ بُخل و امساکِ نفس سلامتند، ایشانند که  رستگارانند.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 189)

بوتیمار: نام مرغى است که او را غم خورک نیز گویند و او پیوسته در کنار آب نشیند و از غم آن که مبادا آب کم شود با وجود تشنگى، آب نخورد. (لغت‏نامه)

معنى بیت: بخل چیست؟ بخل آن است که از شدّت زفتى آب نخورى تا هلاک شوى و همانند بوتیمار در کنار دریا از تشنگى جان سپارى.

60- جبن چیست؟ از سایه‏اى پژمردن‌است






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

چون شکوفه از دی افسردن‌است







 

جبن: ترس، کم دلى، بد دلى. (معین) دم: باد. (ناظم‏الاطبّاء)

معنى بیت: جبن چیست؟ جبن از سایه‏ها و اشباح پژمردن (ترسیدن) و چون شکوفه از وزش باد، افسردن است.

61- مکر چیست؟ از زهرحلواکردنست











7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

ونگه آن حلوا ز سودا خوردنست







 

مکر: حیله و نیرنگ، در اصطلاح عارفان، مکر از جانب خدا «ارداف» نعمت و القاء حال است؛ وجود مخالفت و سوء ادب از جانب بنده. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 741)

در این بیت معنى لغوى «مکر» مورد نظر است.

سودا: نام خلطى از اخلاط اربعه و در فارسى به معناى دیوانگى است و این مجاز است، چرا که به سبب کثرت خلط سودا، جنون پیدا مى‏شود. (لغت‏نامه)

معنى بیت: مکر چیست؟ مکر آن است که از زهر، حلوا درست کنى و بعد به سبب اندیشۀ خامى که دارى آن را بخورى.

62- امن چیست؟ از جان طمع ببریدن‌ است



 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

ونگه آن حلوا ز سودا خوردن است







 

امن: بى‏بیم بودن، آرامش قلب. (معین)

طمع بریدن: قطع امید کردن. (معین)

معنى بیت: امن چیست؟ امن آن است که از جان و هستى خویش قطع امید و آز کنى و خود را همانند سایه، بى‏جان بپندارى. (وقتى آدمى از جان خود قطع آز و نیاز کند، دیگر هیچ چیز نمى‏تواند آرامش خاطر او را برهم زند؛ چرا که علّت احساس ناامنى، ترس از آسیب دیدنست و وقتى انسان به مرحله‏اى برسد که خود را چون سایه بى‏جان بپندارد، دیگر چیزى نمى‏تواند موجب احساس عدم امنیّت او شود.)

63- ذل چیست؟ از نفسپاکافتادن است








 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

زیر پای سگ چو خاک افتادن است









 

ذلّ: خوارى. (لغت‏نامه)

افتادن (در مصرع اوّل): منحرف شدن. (لغت‏نامه)

زیر پاى سگ افتادن: کنایه از خوار و ذلیل شدن است.

معنى بیت: ذلّ چیست؟ ذلّ آن است که از جان پاک روى گردانى و منحرف شوى و گرفتار و پایمال نفس امّاره گردى.

64- عزّچیست؟جاز نیکخودگردیدن است










 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

در معزّ خویش خود را دیدن است










 

عزّ: ارجمند گردیدن. (لغت‏نامه)

معزّ: گرامى دارنده، نامى از نام‏هاى خدا. (لغت‏نامه) 

بین «عزّ» و «معزّ» صنعت اشتقاق وجود دارد.

معنى بیت: عزّ چیست؟ عزّ آن است که خوبی‌هاى خود را نبینى و خود را در آیینۀ جمال گرامى دارندۀ خود حقیقى (خدا) دیدار کنى.

65- صدق جچیست؟درراستى به ‌بودن است











7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

در کمانی سر به سر زه بودن است










 

صدق: راستى، درستى. در نزد عارفان، یعنى اطاعت از شریعت و طریقت.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 528)

یاء در «راستى» و «کمانى» یاى مصدری است.

زه: چلّۀ کمان. (لغت‏نامه)

معنى بیت: صدق چیست؟ صدق آن است که در راست و ناراست بودن کاملاً راست باشى. (در راستى و ناراستى، راست باشى.)

66- کذبچیست؟از یخفقعجوشیدن است

 



 




 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

تیر را اندر کمان پوشیدن است











 

کذب: دروغ گفتن. (لغت‏نامه)

فُقَعْ: فقاع، شرابى که از جو و مویز و جز آن گیرند. (معین)

مصرع اوّل اشاره دارد به این که: وقتى شراب روى یخ ریخته شود، به جوش مى‏آید و چنان تصوّر مى‏شود که آن شراب از یخ مى‏جوشد؛ در حالى که چنین نیست.

معنى بیت: کذب چیست؟ کذب جوشش فقع از یخ و پنهان کردن تیر کینه در نیام انحراف و دروغ است.

67- حرص چیست؟از جهل گرد آوردن است


 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

چون شود کوهی به زیرش مردن است











 

حرص: اهل ریاضات گویند: حرص. عبارت از طلب چیزى و کوشش در رسیدن به آن است... و رسول صلى اللّه علیه و آله فرمود که: اى امّتان من، بر شما از دو چیز بیش از همه مى‏ترسم: یکى طول اَمَل، دیگرى پیروى از هواى نفس شما. پس به تحقیق که طول اَمَل، آخرت را فراموش شما گرداند و پیروى هواى نفس، شما را از راه حق باز دارد.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص 314 و 315)

معنى بیت: حرص چیست؟ حرص آن است که از روى نادانى مال و ثروت را گردآورى و وقتى که چون کوه انباشته شد، در زیر آن جان سپارى. (بیت اشاره دارد به این که مرگ فرد سرمایه‏دار، هولناک‏تر از مرگ فرد عادی است؛ چرا که باید آن همه مال و منالى را که با حرص و ولع گرد آورده بود، بگذارد و بگذرد.)

68- ذنب چیست؟ ازراهسرپیچیدن است










 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

با نجاست مشک در پیچیدن است
 











 

مشک: استعاره از جان است.

معنى بیت: ذنب چیست؟ ذنب انحراف از صراط مستقیم و آلودن جان ارزشمند با هواهاى نفسانی است.

69-قطع چیست؟از جان به سفلافتادن است





 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

شیشه‌ای از دست طفل افتادن است

 











 

قطع: بریدن و جدا کردن. (لغت‏نامه) در اینجا به معنى دور شدن از حق‌تعالى و معنویّت است.

سفل: پستى. (لغت‏نامه)

در مصرع دوم، جان به شیشه و انسان ناآگاه و نادان به طفل تشبیه شده است؛ پس شیشه: استعاره از جان و طفل استعاره از فرد نادان است.

معنى بیت: قطع چیست؟ قطع آن است که از اوج به حضیض افتى و چون طفلى نادان، شیشۀ جانت را بشکنى.

70-حدس چیست؟اصلخدایىدیدن است





 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

صدق صبح آشنایی دیدن است


 











 

حدس: گمان، ظن. (لغت‏نامه)

معنى بیت: حدس چیست؟ حدس آن است که خداوند را با چشم دلت مشاهده کنى و به عالم معنا و معرفت الهى راه یابى.

71-طبع چیست؟ از گِل به گِل افتادن است







 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

همچو خر بر یک نسق استادن است



 











 

طبع: طبیعت، سرشت، غریزه. (لغت‏نامه)

از گل به گل افتادن: از مشکلى به مشکل دیگر افتادن.

نسق: رسم، روش، طریقه. (لغت‏نامه)

معنى بیت: طبع چیست؟ طبع آن است که از مشکلى به مشکل دیگر گرفتار شوى و مانند خر مدام در گل فرو روى.

72- یأس چیست؟ آزردندلخستگان است







 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

هم بریدن از همه پیوستگان است



 











 

یأس: عزا، ماتم. (لغت‏نامه)

بریدن (اینجا): قطع رحم، مقابل صلۀ رحم.

پیوستگان: قوم و خویشان. (لغت‏نامه)

معنى بیت: یأس چیست؟ یأس آن است که دلخستگان را بیازارى و با خویشاوندان قطع رابطه کنى.

73- ضعف چیست؟ از ضعف زیر افتادن است







 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

قوت پیلى را به مورى دادن است



 











 

ضعف: سستى و ناتوانى. (لغت‏نامه)

معنى بیت: ضعف از ناتوانى به خاکسارى رسیدن و در عین مورى، بار پیلان کشیدن است.

74- کشف چیست؟ازخاک درخون جستن است







 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

وز درون پرده بیرون جستن است

 











 

کشف: پرده برداشتن، برهنه کردن. در اصطلاح، یعنى ظهور آنچه در خفا است. کشف را برحسب رفع همه حجاب‏ها یا برخى از آنها مراتبى است. قیصرى گوید: بدان که کشف در لغت، کشف حجاب است. گویند زن صورت خویش کشف کرد؛ بدین معنى که نقاب بالا برد و اصطلاحاً اطّلاع به ماوراء حجاب است از معانى غیبیه و امور حقیقیه به وجود یا شهود و منقسم است به معنوى و صورى و مراد از صورى آن است که در عالم مثال از طریق حواس پنجگانه فرا دست آید و این مکاشفات اندک بود که مجرّد از آگاهى بر معانى غیبیه واقع شود بل اکثر آن متضمّن مکاشفات معنویّه است.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 657)

معنى بیت: کشف چیست؟ کشف آن است که از زندگى آسوده‏اى که بر روى خاک دارى، بیرون بیایى و خود را با بلاها و سختى‏ها مواجه کنى (ریاضت بکشى)، تا حجاب‏ها را کنار بزنى و به مکاشفه برسى و بعد از مکاشفه، مشاهده است و کشف و شهود.

75-برّ چیست؟ از تشنگى خودمردن است







 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

جمله را سیراب احسان کردن است




 











 

برّ: احسان (لغت‏نامه)

معنى بیت: برّ چیست؟ بر آن است که خود از تشنگى بمیرى و دیگران را سیراب احسانت کنى.

76-وعظ چیست؟ از کوه چشمه زادن است








 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

گفتنت و صفیت آن دادن است





 











 

در نسخه بدل «گفتن است و خلعت» آمده است. که به نظر مى‏رسد، «گفتن است» صحیح باشد ولى «خلعت» کاملاً ساختگى است. احتمال مى‏رود به جاى «صفیت»، «صفوة» باشد به معناى خالص و برگزیده.

معنى بیت: وعظ چیست؟ وعظ آن است که از کوه چشمه روان کنى و برگزیده‏ترین پندها و سخنان را بر زبان بیاورى.

77-صمت چیست؟ ازدام هستى جستن است











 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

هر دو لب از ما سوی اللّه بستن است






 











 

صمت: صمت یعنى سکوت، یکى از آداب مرید، نیز به معنى نگه دارى سرّ است.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 534)

معنى بیت: صمت چیست؟ صمت آن است که از دام زندگى رها شوى و از گفتن مطالب غیر خدایى لب فروبندى.

78-خلق چیست؟از خاک مفرش کردن است










 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

با سگان همکاسگی خوش کردن است







 











 

خلق: مردم. در اینجا هم‌نشینى با مردم مورد نظر است.

مِفرش: بستر. (معین)

از خاک مفرش کردن: کنایه است از آلودن خویش؛ با توجّه به این که مصاحبت با خلق باعث دورى از حق و آلوده شدن روح مى‏شود.

با سگان همکاسگى کردن: با فرومایگان دمخور شدن.

معنى بیت: خلق چیست؟ خلق و مصاحبت با خلق، بستر ساختن از خاک و هم‌کاسه شدن با فرومایگان است.

79- ربح چیست؟ از بند مطلق گشتن است












 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

فانی خود باقی حق گشتن است








 











 

ربح: نفع و سود. (لغت‏نامه)

مطلق گشتن: رها شدن، آزاد شدن. بنده (اینجا): بندگى.

معنى بیت: ربح چیست؟ ربح رها شدن از بندگى و فانى شدن از خود و به بقاء بااللّه رسیدن است.

80-خسر چیست؟ از جهل گوهر سودن است















 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

یک نفس مشغول هستی بودن است









 











 

خسر: زیان، زیانکارى. (لغت‏نامه)

سودن: خرد کردن، سوراخ کردن. (معین)

یک نفس: یک دم، بى‏توقّف. (لغت‏نامه)

معنى بیت: خسر چیست؟ خسر آن است که از روى نادانى گوهر ارزشمند را خرد کنى و مدام مشغول زندگى و مادیّات باشى و به دلیل توجّه به نفسانیّات، جان ارزشمندت را بى‏ارزش سازى.

81- صبر چیست؟ آهن سکاهن کردن است
















 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

پشم را در دیده آهن کردن است










 











 

صبر: تحمّل و شکیبایى و بردبارى. در اصطلاح، ترک شکایت از سختى و بلا نزد غیر خدا است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 521)

*شاعر در بیت 758، صبر را به گونه‏اى دیگر توصیف کرده است. (ر. ک. بیت 42 مقاله)

سکاهن: رنگى که چرم گران از سرکه و آهن سازند، براى سیاه کردن چرم و در اصل سک آهن بود. (لغت‏نامه)

شاهد از خاقانى:

این خماهن گون که چون ریم آهنم پالود و سوخت
















 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

شد سکاهن پوشش از دود دل درواى من










 











 

در این بیت نرم بودن آن مورد نظر است.

مصرع دوم، اشاره دارد به این که پشم در دیده، آزار دهنده است؛ حال اگر آن را آهن تصوّر کنیم، مستلزم صبر کثیر است که بتوان درد آن را تحمّل کرد.

معنى بیت: صبر چیست؟ صبر آهن سخت را چون سکاهن نرم کردن و پشم را در دیده، آهن پنداشتن است.

82- شکر چیست؟ انعام دایم دیدن است
















 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

پس در آن انعام منعم دیدن است











 











 

شاعر در بیت 723 (بیت 9 مقاله)، شکر را به گونه‏اى دیگر توصیف مى‏کند:

شکر چیست؟ از خار گُل پنداشتن
















 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

جزو را نادیده کل پنداشتن














 











 

بین «انعام» و «منعم» صنعت اشتقاق وجود دارد.

انعام: نعمت دادن. (لغت‏نامه)

منعم: صاحب نعمت. (لغت‏نامه)

معنى بیت: شکر چیست؟ شکر آن است که مدام انعام را ببینى و سپس منعم را نیز درآن انعام مشاهده کنى. (از دیدن نعمت‏هایى که خدا به تو ارزانى کرده است، پى به وجود خداوند ببرى و شکر او را به جاى آورى.)

83-علم چیست؟ ازذرّهقافىکردن است


















 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

تا ابد گِردش، طوافی کردن است

علم: دانش و دآن استن. کاشانى گوید: مراد از علم نورى است مقتبس از مشکوة نبوّت در دل بندۀ مؤمن که بدان راه یابد به خداى یا به کار خداى یا به حکم خداى.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 586)

بین «ذرّه» و «قاف» صنعت تضادّ وجود دارد.

معنى بیت: علم چیست؟ علم آن است که ذرّه را قاف پندارى و دور آن بگردى تا حقایق و اسرارش برایت روشن شود.

84- زهد چیست؟ آزاد دنیا بودن است

 


















 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

دیده‌بان راه عقبی بودن است


زهد: در لغت یعنى روى گردانیدن از چیزى. در آنچه که نسبت بدان زهد ورزیده مى‏شود اختلاف است. بعضى آن را دینار و درهم دانند و برخى قوت و غذا و شراب؛ بعضى دیگر گویند: زهد یعنى ترک نعمت دنیا و آخرت و بى‏رغبتى بدان.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص 447)

دیده‏بان: رقیب، راصد. (لغت‏نامه)

عقبى: آخرت. (لغت‏نامه)

معنى بیت: زهد چیست؟ زهد آن است که دنیا و تعلّقات دنیوى را رها کنى و به دنبال کسب ره توشۀ آخرت باشى و فقط و فقط به آخرت بیندیشى.

85- فقر چیست؟ از گمرهى رهکردن است

 


















 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

وز دو عالم دست کوتاه کردن است



فقر: نیازمندى. از مقامات عرفان. عزالدّین کاشانى گوید: سالک راه حقیقت به مقام فقر که عبارت است از عدم تملّک اسباب، نرسد الاّ بعد از عبور بر مقام زهد، چه اوّل تا رغبت او از دنیا منصرف نگردد، عدم تملّک از او درست نیاید.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص 623)

معنى بیت: فقر چیست؟ فقر آن است که از گمراهى (توجّه به دنیا و تعلّقات دنیوى) باز گردى و در صراط مستقیم (ترک تعلّقات) گام نهى و از هر دو عالم دست بردارى و به منافع هیچکدام نیندیشى.

86- زرق چیست؟ از نقطه ساکن بودن است


















 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

وز بلای خویش ایمن بودن است


زرق: ریا، نفاق، دروغ. (لغت‏نامه)

از نقطه ساکن بودن: کنایه است از بى‏تحرّک بودن و گام در وادى عرفان نگذاشتن و براى مبارزه با نفسانیّات تلاش نکردن.

معنى بیت: زرق آن است که از نقطه هم بى‏تحرّک‏تر باشى و در وادى عرفان گام نگذارى و با نفسانیّات خود مبارزه نکنى و از بلاى وجود و نفس خود غافل باشى.

87- رزق چیست؟ از زهر قند آوردن است
























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

آسمان را در کمند آوردن است



رزق: روزى، قوت روزانه. (معین)

از زهر قند آوردن: کنایه از «سختى‏ها و تلخى‏ها را گوارا پنداشتن» است.

آسمان در کمند آوردن: کنایه از اوج قدرت است.

معنى بیت: رزق چیست؟ رزق آن است که تلخى‏ها و مشکلات را چون قند شیرین و گوارا تصوّر کنى و در راه معرفت به مرحله‏اى برسى که آسمان نیز تحت سیطرۀ تو باشد.

88- جوع چیست؟اصل دوعالم خوردن است
























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

هم ز جوع آخر به زاری مردن است




جوع: گرسنگى. در عرف سالکان یکى از آداب سلوک، تحمّل گرسنگى است. گفته‏اند گرسنگى طعام زاهدان است و ذکر غذاى عارفان.

(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 294 و 295)

در این بیت معنى لغوى «جوع» مورد نظر است.

اصل: بیخ و بنیاد. (لغت‏نامه)

معنى بیت: جوع چیست؟ جوع آن است که دو عالم را از بیخ و بنیاد بخورى ولى باز هم سیر نشوى و از گرسنگى به زارى زار بمیرى.

89- روزه چیست؟ ازغیردرگهبستن است


























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

از وجود و از عدم ره بستن است





روزه: در اصطلاح عارفان، ترک و ایثار و تصفیه را گویند. انصارى گوید: روزۀ جوانمردان طریقت به زبان اهل معرفت بشنود و ثمرۀ سرانجام آن بدان. چنان که باز دارى، ایشان دل را به روزه درآرند و از جمله مخلوقات باز دارند. تو از بامداد تا شبانگاه روزه دارى، ایشان از اوّل عمر تا به آخر عمر روزه دارند.( فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص 432)

معنى بیت: روزه چیست؟ روزه آن است که درگاه دلت را بر روى دیگران ببندى و نسبت به هستى و نیستى بى‏تفاوت باشى. (فقط و فقط متوجّه حضرت دوست باشى.)

90- فرق چیست؟ اندرجهان پیوستن است

 


























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

ذرّه ذرّه چیز در جان بستن است





فَرْق: در برابر جمع، نزد عارفان، اشاره به خلق و مشاهده عبودیّت است. «فرق» آن است که به تو نسبت داده شود و «جمع» آن است که از تو سلب شود به این معنى که امور کسبى بنده فرق است و آنچه از طرف حق است جمع است.(فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 620)

معنى بیت: فرق چیست؟ فرق آن است که به دنیا روى آورى و کم‏کم نفسانیّات را که چون آرایشى نازیباست به جانت بیفزایى.

91- ذکر چیست؟ از درددرمان بردن است


























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

بر در دل نقب بر جان بردن است






ذکر: در کلمات عرفانى به معانى یاد کردن، مواظبت بر عمل، حفظ، طاعت، نماز، بیان، قرآن، حلم، شرف، شکر. ادهم خلخالى آورده است: بدان که ذکر، یاد کردن حق تعالى است در بدایت کار به تکرار اسم آن حضرت و اقرار به وحدانیّتش و در نهایت آن به شهود وجودِ پرجودش در مظاهر ممکنات و فاضل‏ترین عبارات و الفاظ براى ذکر، کلمة طیّبه «لا اله الاّ اللّه» است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص 402)

نقب: سوراخ. (لغت‏نامه)

نقب بردن (اینجا): راه یافتن، معمولاً به جاهاى مهمّ دزدان نقب مى‏زدند؛ پس اینجا درگاه دل، گنج ارزشمندى تصوّر شده است و باید به آن نقب زد.

معنى بیت: ذکر چیست؟ ذکر آن است که با تحمّل دردها و رنج‏ها دوایى براى درمان روحت بیابى، و از جان به درگاه دل نقب بزنى و به آن راه یابى.

92- قبله چیست؟ آیات کبرى دیدن است

















 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

ذرّه ذرّه روی مولا دیدن است







قبله: جهت کعبه که مسلمانان بدان سوى نماز مى‏گزارند. در ادب عرفانى، مراد از قبله، محبوب و مطلوب حقیقى و توجّه به ذات حق است.

آیات کبرى: نشانه‏هاى بزرگ. مأخوذ از قرآن مجید: «لِنُریکَ مِنْ آیاتنا الکبرى».

منظور از آن، آیات بزرگ و شگفت‏آورى است که در شب معراج، در حضرت قرب الهى به حضرت رسول اکرم نموده شد. شیخ محمود شبسترى گوید:

برو اندر پى خواجه به اسرى

























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

تفرّج کن همه آیات کبرى









نیز کنایه از ظهورات الهى و تجلیّات جمالى و جلالى و فناء فى اللّه و بقا باللّه است.

( فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 45)

ذرّه ذرّه: قید است.

مولى: ربّ. (لغت‏نامه)

مصرع دوم یادآور این بیت از شاعر عرب است: و فى کُلِّ شى‏ءٍ لَهُ آیة/ دَلیلٌ عَلى اَنَّهُ واحِدٌ.

معنى بیت: قبله آن است که انسان در سلوک عارفانه به مرحله‏اى برسد که نشانه‏هاى بزرگ الهى را ببیند و با سلوک تدریجى و اندک اندک به دیدار حق نایل شود

93-کعبه چیست؟ اندر جوار افتادن است

























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

توبه تو در ناف عالم زادن است









کعبه: خانۀ کعبه که حاجیان به زیارت آنجا روند. در اصطلاح، توجّه دل به خدا و مقام وصل را کعبه گویند. زیرا عاشق و طالب باید محرم شود تا به وصال نائل آید. هر که به پاى رود، کعبه را زیارت کند؛ هر که به دل رود، کعبه به زیارت وى شود.

عراقى گوید:

لبیک عاشقان به از احرام حاجیان


























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

کاین است سوى کعبه و آن‌است سوى دوست









(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص 664)

ناف عالم: وسط عالم، کنایه از مکّه معظّمه. قدما بر آن بودند که مکّه در مرکز زمین واقع است. (فرهنگ نوادر لغات عطّار، ص. 607)

مصرع اوّل اشاره دارد به رسیدن به قرب الهى، با توجّه به این که هر کس در جوار کعبه بود، به او جاراللّه مى‏گفتند. مصرع دوم نیز اشاره دارد به زاده شدن على(ع) در خانۀ کعبه.

معنى بیت: کعبه چیست؟ کعبه به جوار و قرب حق رسیدن و هر لحظه تولّدى دیگر یافتن است.

94-توشه چیست؟ از کلّ کل پر بودن است


























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

پس تهی بر هیچ ره پیمودن است












توشه: زاد راه. (لغت‏نامه)

کلّ کل: خداوند متعال

معنى بیت: توشه چیست؟ توشه آن است که از عشق و معرفت حق پر باشى ولى احساس پر بودن نکنى و با احساس نیاز در طریق معرفت گام بردارى.

95-حرفچیست؟ ازدرد چیزىگفتن است


























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

شیر مردی پیش حیزی گفتن است













هیز: حیز به جاى حطّى صحیح نیست؛ زیرا کلمه فارسى و به شکل «هیز» به جاى هوّز باید نوشته شود. صاحب فرهنگ رشیدى گوید: «هیز، مخنّث که مردم حیز گویند». (معین)

معنى بیت: حرف چیست؟ حرف آن است که از درد، سخن گویى و پیش نامردان، از مردى حرف بزنى هر چند که آنان معنى حرف‏هاى تو را نفهمند.

96-قالجچیست؟ازجقشرجروغن خوردن است


























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

کوزه را با آب روشنخوردن است













قال: گفتار، سخن، علم قال نزد متصوّفه مباحثات علوم ظاهرى خاصّه فقه و حدیث. (لغت‏نامه)

«از قشر روغن خوردن»: اشاره دارد به این که روغن همواره در سطح مى‏ایستد و اینجا کنایه است از توجّه به ظاهر و غفلت از باطن.

کوزه را با آب روشن خوردن: کنایه است از این  که بى‏توجّه به باطن و مفهوم، سخنى بر زبان آید.

معنى بیت: قال چیست؟ قال آن است که به ظاهر هر چیزى توجّه کنى و از باطن آن غافل باشى و بى‏توجّه به محتواى سخن، آن را بر زبان آورى.

97- حیله چیست؟ از عقل عزم جستن است


























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

پنبه و آهن به هم پیوستن است














حیله: چاره، افسون، ترفند. (لغت‏نامه)

عزم: قصد و آهنگ. (لغت‏نامه)

پنبه و آهن به‌هم پیوستن: کنایه از آمیختن چیزهاى نامتناسب به یکدیگر و در اینجا آمیختن سخنان نامتناسب و خوب و بد به یکدیگر است.

معنى بیت: حیله چیست؟ حیله آن است که عقل را کنار بگذارى و سخنان خوب و بد را به هم بیامیزى و هر چه به دهانت آمد بر زبان جارى سازى.

98- غصّه چیست؟ از کور رهنادیدن است


























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

در سقر برف سیه نادیدن است















در نسخه بدل به جاى «کور» «کوه» و به جاى «سقر» «سفر» آمده است که به نظر مى‏رسد صحیح‏تر باشد.

معنى بیت (با توجّه به نسخه بدل): غصّه چیست؟ غصّه آن است که اگر به بالاى کوه هم بروى، باز هم نتوانى راه را پیدا کنى و در سفر، برف سیاه را هم که چیزى کاملاً آشکار است، نتوانى ببینى. (شدّت غفلت و کوردلى را بیان مى‏کند.)

99- قصّه چیست؟ از مشکلى آشفتن است



























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

وانچه نتوان گفت هرگز، گفتن است
















آشفتن: خشم گرفتن. (لغت‏نامه)

بیت اشاره دارد به این که؛ آدمى به هنگام روبه رو شدن با مشکلى، شروع به بد و بیراه گفتن مى‏کند و سخنانى بر زبان مى‏آورد که شایستۀ گفتن نیست.

معنى بیت: قصّه چیست؟ قصّه، خشمگین شدن از رو به رویى با مشکلات، و سخنان ناشایست بر زبان آوردن است.

100-شعرچیست؟این جمله در بگشادن است



























 








 

دادنست

کردنست



شدن






 
 ساختن


  














 

















7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن



 

شرح چندینی عجایب دادن است

















جمله: همگى چیزى. (لغت‏نامه) تماماً سراسر. (معین)

معنى بیت: شعر چیست؟ شعر آشکار کردن اسرار نهفته و شرح شگفتى‏هاست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه‌

در این مقاله 100 بیت بررسی و شرح شد. با توجّه به این که سه اصطلاح ذوق، شکر و صبر هرکدام دو بار ذکر شده است، می‌توان گفت عطّار 97 صفت راه سلوک را در این بخش از مثنوی مصیبت‌نامه، ذکر کرده است.

 موارد زیر در مورد 100بیت شرح شده، قابل ذکر است:

- بیشتر این صفات در فرهنگ‌های اصطلاحات عرفانی، ضبط نشده است.

- تعاریفی که عطّار ارائه داده است، با تعاریف سایر نویسندگان و شعرا و عرفا بسیار متفاوت است.

- عطّار برای هرکدام از این اصطلاحات تعریفی در یک بیت ارائه داده است که گاه شعرا، عرفا و محقّقان برای هرکدام سطرها و حتّی صفحه‌ها قلم‌فرسایی کرده‌اند.

- عطّار در این 100 بیت، با بیانی ساده، فضایل و رذایل اخلاقی را بیان داشته که با بهره‌گیری از این رهنمودها، می‌توان به مشکلات راه سلوک فائق آمد.

- بی‌شک عطّار نیشابوری، بزرگ عارف ایران و جهان، مراحل سلوک را طیّ کرده که توانسته است در آثارش به ویژه منطق‌الطّیر و مصیبت‌نامه، خواننده و سالک را گام به گام پیش برده، با مقامات عرفان آشنا سازد.

 

  1. 1.         اشرف‏زاده، رضا، (1374)، فرهنگ نوادر لغات و ترکیبات و تعبیرات آثار عطّار نیشابورى، نشر چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ چهارم، تهران.
  2. 2.         ثروت، م، (1379)، فرهنگ کنایات، انتشارات حیدرى، چاپ اوّل، تهران.
  3. 3.         حافظ، محمّد؛ (1379)، دیوان، به تصحیح بهاءالدّین خرمشاهى، انتشارات دوستان، چاپ سوم، تهران.
  4. 4.         دهخدا، علی اکبر، لغت نامه.
  5. 5.         رازى، نجم الدّین، (1371)، مرصاد العباد، به اهتمام محمّد امین ریاحى، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هفتم، تهران.
  6. 6.         سجّادى، سیّدجعفر، (1381)، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانى، انتشارات طهورى، چاپ ششم، تهران.
  7. 7.         سعدى، مصلح بن عبدالله، (1362)، کلیّات، به تصحیح محمّدعلی فروغى، انتشارات امیرکبیر،چاپ هشتم، تهران.
  8. 8.         شمیسا، سیروس، (1377)، فرهنگ اشارات ادبیات فارسى، انتشارات فردوس، چاپ اوّل، تهران.
  9. 9.         شمیسا، سیروس، (1366)، فرهنگ تلمیحات ادبیّات فارسى، انتشارات فردوس، چاپ اوّل، تهران.
  10. 10.      صنعتى‏نیا، ف، (1369)، مآخذ قصص و تمثیلات مثنوى‏هاى عطّار نیشابورى، تهران.
  11. 11.       عادل، محمّدرضا، (1375)، فرهنگ عبارت هاى عربى در شعر فارسى (تا جامى)، انتشارات امیرکبیر، چاپ اوّل، تهران.
  12. 12.      عطّار نیشابورى، فریدالدّین محمّد، (1373)، مصیبت‏نامه، به اهتمام دکتر نورانى وصال، انتشارات زوّار، چاپ چهارم، تهران.
  13. 13.      عطّار نیشابورى، فریدالدّین محمّد، (1379)، منطق‏الطّیر، به تصحیح و شرح دکتر رضا انزابى‏نژاد و دکتر سعید قره‏بگلو، انتشارات آیدین، چاپ دوم، تبریز.
  14. 14.      عفیفى، ر، (1372)، فرهنگنامۀ شعرى، انتشارات سروش، چاپ اوّل، تهران.
  15. 15.      معین، م؛ فرهنگ فارسى.