شرح 100 بیت از مصیبت‌نامۀ عطّار نیشابوری در تعریف صفات راه سلوک

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

مدرّس دانشگاه تبریز و دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات ترکی مؤسّس و مدیرعامل مؤسّسۀ فرهنگی هنری ثمین کتاب ایرانیان

چکیده

دراینمقالهبهبررسیوشرح 100 بیتازمنظومۀمصیبت‌نامهکهدربیانصفتراهسلوکاستونیزمقایسۀضمنیتعاریفشیخفریدالدّینعطّارنیشابوریباسایرعرفاوآنچهدرکتباططلاحاتعرفانیضبطشدهاست،می‌پردازیم.
عطّارباتعریفصدصفتستودهونکوهیده،سالکرابهراهراسترهنمونمی‌شودوپسازپایاناینصدبیت متذکّرمی‌شودکهسخندراینمقولهفراواناستواگربخواهدهمهرابهنظمدرآورد،بیشازهزاربیتمی‌شود؛ازاینرویبههمینصدبیتبسندهکرده،می‌گوید:




زانکهکرگویمبچربدازهزار
آن
دگرهانرمترازمومشد
بیش
ازاینگفتنمراامکاننبود


 





 


همبرینصدبیتکردماختصار
هر دلى
راکینقدرمعلومشد
چون
صفاتراهراپایاننبود







آنچهعطّاردراینصدبیتبهعنوانصفاتراهسلوک،ازرذایلوفضایلاخلاقیبیانمی‌دارد،اغلبدرسایر آثاروکتبعرفانینیزذکرشده‌اندامّاآنچهقابلتوجّهاستاینکهتعاریفعطّارباتعاریفسایرشعراوعرفاونویسندگانبسیارمتفاوتاستوعمدهتفاوتهمایناستکهعطّارهرصفتویااصطلاحعرفانیرافقطدریکبیتتعریفمی‌کندواینتعاریفاغلبمنحصربهخودعطّاراست؛حالآنکهشعرا،عرفاونویسندگان،دیگرچهبسابرایبیانهرکدامازاینصفاتسطرهابلکهصفحه‌هاقلم‌فرساییکردهاند. ذکراینمطلبنیزضروریمی‌نمایدکهچندبیتیازاینصدبیت،مبهماستوشایدمعنیدقیقینتوانبرایآن ارائهداد.

کلیدواژه‌ها


مقدّمه

مصیبت‌نامه یکی از منظومه‌های برتر عرفانی عطّار است که می‌توان آن را در ردیف منطق‌الطّیر وی قرار داد .شاعر، این مثنوی را به بحر رمل مسدّس مقصور سروده است؛ بحری که شاعران برجستۀ مثنوی سُرای معاصرش آن را برای آثار خود برنگزیده بودند.

این مثنوی، حدود 7000 بیت است که با حمد پروردگار، نعت حضرت محمّد )ص(، ذکر معراج، منقبت خلفای راشدین و حسنین آغاز می‌شود سپس فصلی در تعریف صفات سلوک و ابیاتی در ردّ عقاید کسانی که شعر را مذموم می‌شمارند، می‌آید و سرانجام سلوک سالک فکرت آغاز می‌شود.

عطّار، روشنگری‌های عارفانۀ خود را در سیر و سلوک، طیّ 40 مقاله بیان می‌دارد و در خلال تمام بخش‌های این مثنوی همچون سایر آثارش از جمله منطق‌الطّیر، با ذکر حکایت‌هایی، خواننده را در درک مفاهیم شعر خود یاری می‌رساند. وی تأکید می‌کند این کتاب به زبان حال است نه قال:

گر کسی را هست در ظاهر گمان
او ز ظاهر گوژ می
بیند و لیک
آنکه سالک با ملَکَ گوید سخن،
یا گذر بر عرش و بر کرسی کند،
استفادت گیرد او از انبیا،
از زفان حال باشد آن همه
در زفان قال کذبست آن ولیک
گر زفانِ حال نشناسى تمام

 

کینجسخنجکژجمی‌رودهمچونکمان
هست در باطن به‌غایت نیک
وز زمین و آسمان جوید سخن،
یا از این و آن سخن پرسی کند،
بشنود از ذرّه ذرّه ماجرا،
نه زفان قال باشد آن همه
در زفان حال پر صدقست و نیک
تو زفان فکرتش خوان والسّلام

حالت روحی سالک فکرت در این مثنوی، همچون حالت مرغان در منطق‌الطّیر، سرگشتگی، تردّد و نومیدی است. وی پیش هر موجودی، از جمله ملائک و عناصر چهارگانه می‌رود و از آنان یاری می‌خواهد بلکه از این حالت سرگشتگی رهایی یابد امّا هرکدام از مخاطبانش از دادن پاسخ وی و رفع تردّدش عاجر می‌مانند تا این که به انبیا متوسّل می‌شود و آنان نیز وی را به سوی حضرت رسول اکرم (ص) رهنمون می‌شوند و آن حضرت نیز پاسخ سؤالات سالک فکرت را در خودشناسی می‌داند؛ «من عَرَف نفسه فقد عرف ربّه.»

عطّار در پاسخ به سالک فکرت، از زبان آن رسول گرانقدر، چنین می‌سُراید:

یک سر موی از تو تا باقی بود ‌
لیک اگر فقر و فنا می‌بایدت
اوّل از حس بگذر آنگه از خیال
حال حاصل در میان جان شود
پنج منزل، در نهاد تو تو راست
اوّلش حسّ و دوم از وی خیال
منزل چارم از او جای دل است
نفس خود را ‌چون چنین بشناختی
چون تو زین هر پنج بیرون‌آمدی

 

کار تو مستی و مشتاقی بود
نیست در هست خدا می‌بایدت
آنگه از عقل آنگه از دل اینت حال
در مقام جانت کار آسان شود
راستی تو بر تو است از ‌چپّ و راست
پس سیم عقلست جای قیل و قال
پنجمین، جان است راه مشکلست
جان خود در حق‌شناسی باختی
خرقه‌بخش هفت گردون آمدی

در این مقاله، شرح صد بیت با عنوان «فی‌الصّفات» بازگو می‌شود که ضمن بیان معنی عرفانی هر واژه و اصطلاح عرفانی، از منابع معتبر و مقایسۀ ضمنی تعاریف عطّار با سایر شعرا و عرفا، به معانی واژگان، صنایع ادبی و نقش‌های دستوری نیز توجّه شده است.

لازم می‌دانم مراتب سپاسگزاری خود را از استاد فرهیختۀ گرانقدر، جناب آقای دکتر سعیدالله قره‌بگلو که مرا با بزرگ شاعر عارف ایران و جهان، عطّار نیشابوری، آشنا ساخته‌اند و پنجره‌ای به رویم گشوده‌اند تا با روح متعالی و آثار بی‌بدیل این شاعر بی‌همتا مأنوس شوم، اعلام داشته، از درگاه حضرت احدیّت برایشان طول عمر با عزّت مسألت نمایم.

 

شرح 100 بیت از مصیبت‌نامه در تعریف صفات راه سلوک

1-عشق چیست؟ از قطره دریا ساختن

 

عقل نعل کفش سودا ساختن

عشق: شوق مفرط و میل شدید به چیزى. عشق آتشى است که در قلب واقع شود و محبوب را بسوزد. عشق دریاى بلا و جنون الهى و قیام قلب است با معشوق بلاواسطه. مولانا گوید:

عشق جوشد بحر را مانند دیگ
عشق بشکافد فلک
را صدشکاف
گر نبودی بهر عشق پاک را

 

عشق ساید کوه را مانند ریگ
عشق لرزاند زمین را از گزاف
کی وجودی دادمی افلاک را

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، 580)

نعل کفش کردن: کنایه از خوار و ذلیل کردن است.

از قطره دریا ساختن: کنایه است از چیز یا احساس اندک را زیاد شمردن؛ معادل از کاه کوه ساختن است. (اینجا در مفهوم مثبت)

معنى بیت: عشق چیست؟ عشق آن است که قطرۀ حقیری را چون دریا با عظمت بدانی و عقل را در برابر عشق، خوار سازى.

شاید منظور شاعر این باشد که اندک زیبایی و رفتار و گفتار نیک معشوق و محبوب در نظر عاشق، بسیار زیاد می‌نماید و چون چنین کاری با عقل منافات دارد، عاشق، عقل را در مقابل عشق خوار می‌سازد.

2- فکر چیست؟ اسرار کلّى حلشدن

 

کوه کندن در دل خردل شدن

فکر: اندیشه در آیات و نشانه‏هاى الهى که موجب معرفت شود و اندیشه در نعمت‏هاى او که محبّت زاید و اندیشه در وعده‏هاى او که رغبت به طاعت آرد و اندیشه در وعید و عقاب اوست که موجب ترس از مخالفت گردد.

شیخ محمود شبستری گوید:

کدامین فکر ما را شرط راه است
در آلا فکر کردن شرط راهست
بود در ذات حق انـدیشه باطل

 

چرا گه طـاعت و گاهی گناه است
ولی در ذات حق محض گناه است
مـحـال محض دان تحصیل حاصل

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ‌ص 627 و 628 )

کوه کندن: شکافتن و تراشیدن کوه. (لغت‏نامه) کنایه است از انجام دادن کار دشوار.

در دل خردل شدن: کنایه است از آگاهى یافتن از اسرار.

معنى بیت: فکر چیست؟ فکر، شکافتن کوه و رخنه در درون خردل (کوچک‌ترین ذرّات هستی) براى آگاهى یافتن از اسرار نهانی است. شاعر تفکّر و اندیشیدن را کاری سخت و طاقت‌فرسا معرّفی می‌کند.

3- ذوق چیست؟ آگاه معنىآمدن

 

نه به تقوى نه بهفتوى آمدن
آآمدن



ذوق: هجویرى گوید ذوق مانند شرب باشد امّا شرب جز اندر راحات مستعمل نیست و ذوق، مر رنج و راحات را نیکو آید. چنان که کسى گوید: «ذُقْتُ الخِلافَ وَ ذُقْتُ البَلاءَ وَ ذُقْتُ الرّاحَةَ» همه درست آید و در شرب گویند: «شربت بکأس الوصل و بکأس الود». مولانا گوید:

ذوقى که ز خلق آید زان هستى تن زاید

 

ذوقى که ز حق آید زاید دل و جان اى دل

 

«آمدن» در مصرع اوّل به معنى «شدن» استعمال شده و «آگاه شدن» فعل مرکّب است.

«معنى» در مصرع اوّل مفعول غیرصریح است.

نه ـ نه: حرف ربط مزدوج است.

تقوى: پرهیز و ترس از خدا و احتراز. (ناظم‏الاطبّاء)

فتوى: فرمان فقیه و مفتى. (لغت‏نامه)

معنى بیت: ذوق چیست؟ ذوق آن است که از معانى آگاهى یابی و به دنبال تقوى و فتوى نباشى. (دنباله‏رو و مقلّد دیگران نباشى).

4- صحو چیست؟ ازخود به خود ره یافتنیافتن

 

پس ز خود خود را منزّه یافتن
 ییافتنیافتمنی  یا ییافتن
آآمدن



صحو: هوشیارى، در اصطلاح، رجوع به احساس پس از غیبت است. صحو بر حسب سکر شناخته مى‏شود.
کسى که سکر او به حق است، صحوش به حق و کسى که سکر او مشوب به حظّ است؛ صحوش نیز همراه حظّ است. عطّار گوید:

عاشقان چون به هوش باز آیند
پـیش شـمع رُخَش چو پروانـه
در هوایش که ذرّه خورشید است

 

پیش معشوق در نماز آیند
سر ببازند و سرفراز آیند
پر برآرند و شاهباز آیند

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 527)

در مصرع دوم، «خود» اوّل به معنى «خودى» استعمال شده است و خودى یعنی انانیّت و هستى نفس.

منزّه: برى، مبرّا. (لغت‏نامه)                                                                     

معنى بیت: صحو چیست؟ صحو آن است که از خویش به خویش راه یابى؛ خود را بشناسى و وجودت را از انانیّت، پاک‌سازى.

5-محو چیست؟از خویشبى‏خویش ‌آمدن آآمدن یافتن

 

پس ز هر دو نیز درویش آمدن

محو: نابودى، پاک کردن نوشته از لوح. نزد عارفان یعنى محو اوصاف عادت است. همان‌طور که اثبات، اقامۀ عادت است و بر سه طریق است: محو زلّت از ظواهر، محو غفلت از ضمائر و محو علّت از سرائر. عطّار گوید:

راه عشق او که اکسیر بلاست
فانى مطلق شود از خویشتن
گر بقا خواهى فنا شو، کز فنا

 

محو در محو و فنا اندر فناست
هر دلى که طالب این کیمیاست
کمترین چیزى که مى‏زایدبقاست

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص707)

«آمدن» در معنى «شدن» استعمال شده است.

هر دو: خودى و بى‏خودى.

معنى بیت: محو چیست؟ محو آن است که از خود بیخود شوى و سپس هر دو (خودى و بیخودى) را کنار بگذارى.

7-وجدچیست؟از صبح صادق خوش شدن

 

بیحضور آفتاب آتش شدن

وجد: عبارت از چیزى است که بدون جهد و تکلّف بر قلب وارد شود. خواجه عبداللّه گوید: «وجد پس از عالم وصال و فراق است؛ وجد علم بیدارى مشتاقان است؛ وجد حدیقۀ دل دوستان است؛ وجد سبب جان‌ باختن است و بهانۀ خان و مان برانداختن است».         (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 780) 

آتش شدن: گرم شدن. صبح صادق: صبح راستین. (لغت‏نامه)

بین «صبح صادق» و «آفتاب» صنعت مراعات النّظیر وجود دارد.

یکى از معانى آفتاب، شراب انگورى است. (آفتاب: کنایه از مى.)

 (فرهنگ‌نامۀ شعرى، ص. 80)

معنى بیت: وجد چیست؟ وجد آن است که روشن‏تر و صادق‏تر از صبح صادق شوى و بدون وجود علّت بیرونى، آتشین و پرحرارت شوى. ( و یا بى‏آن که باده بخورى، گرم و از خود بیخود شوى).

7- فقد چیست؟ از صبح با شام آمدن

 

هم ز عشق خویش در دام آمدن

فقد: به نظر مى‏رسد به معنى فقدان باشد و فقدان یعنى: از دست دادن. (لغت‏نامه) اینجا به معنى از دست دادن حال است.

معنى بیت: فقد چیست؟ فقد آن است که از روشنایى به تاریکى برسى و مقاماتى را که در راه سیر و سلوک به‌دست آورده بودى، از دست بدهى و از عشق خویش به دام بلا و مصیبت گرفتار آیی.

*«فقد» به‌عنوان اصلاح عرفانی در کتابی ثبت نشده است.

8-عیب چیست؟ از عین پرده ساختن



 

خویشتن را زنده مرده ساختن

عیب: بدى، نقصان، خطا و گناه. در اصطلاح علم فتوّت (از علوم تصوّف)، عیب عبارت از ارتکاب منهیّت است و آن یا مبطل فتوّت بود چون کبائر و یا موجب نقصان آن چون صغائر. (لغت‏نامه)

عین: چشم، دیده. (لغت‏نامه)

زنده: قید است.

معنى بیت: عیب چیست؟ عیب آن است که از چشمانت پرده‏اى بسازى و از حقایق دور افتى و خود را زنده زنده، مرده انگارى و از سیر و سلوک بازمانی.

9- شکر چیست؟ از خار گلپنداشتن



 

جزو را نادیده کل پنداشتن

شکر: سپاس، سپاس نعمت، معنى شکر از روى لغت کشف و اظهار است مطلقاً و در عرف علما، اظهار نعمتِ منعم به واسطۀ اعتراف دل و زبان، چنان که جنید رحمۀ‏اللّه‏ گفته است: الشّکرُ هُوَ الاعترافُ لَهُ بالنِّعَمِ بِالْقَلْبِ واللّسان.

 (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص 506 و 507)

نادیده: قید است.

معنى بیت: شکر چیست؟ شکر آن است که هر خار مصیبتى که به تو روى آورد، چون گل؛ موهبتى الهى به شمار آورى و با جان و دل پذیرا باشى و اندک نعمتى را بى‏چون و چرا، بى‏شمار تصوّر کنى.

10- شوق چیست؟ از خویش بیرون آمدن


 

 

 



 

بر امید مشک در خون آمدن



شوق: در نزد عارفان، میل مفرط را گویند. یافتن لذّت محبّتى باشد که لازم فرط ارادت بود، آمیخته با الم مفارقت به او و سالک چندان که در سلوک ترقّى بیشتر کند، شوق او بیشتر شود و صبر کمتر تا آن که به مطلوب رسد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 512)

از خود برون شدن: از وضع موجود به در شدن، متوجّه خود نبودن. (لغت‏نامه) سعدى گوید:

سعدى ز خود برون شو گر مرد راه عشقى

 

کان‌کس رسید در جوى کز خود قدم‌ برون زد

(کلّیّات، 478)

بین «خون» و «مشک» صنعت مراعات النّظیر وجود دارد.

معنى بیت: شوق چیست؟ شوق آن است که از خود بیخود شوى و به امید رسیدن به قرب الهى متحمّل هرگونه بلا و مصیبت باشى.

11- لطف چیست؟ از ذرّه‏اى ذرّهشدن


 

 

 



 

عذر کمتر ذرّه را غرّه شدن



لطف: نرمى و نازکى در کار و کردار، نزد عارفان آنچه بنده را به طاعت حق نزدیک کند و از معاصى دور کند، لطف است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 686)

معنى بیت: لطف چیست؟ لطف آن است که از ذرّه نیز حقیرتر شوى و به بهانۀ ذرّه بودن، به خودت ببالى و افتخار کنى.

این بیت یادآور دو بیت بسیار زیبا و پرمفهوم از منطق‌الطّیر است:

گر تو گویی ناکس خویشم دمی
من که باشم تا کسی باشم تو را

 

هیچ کس در گَرد من نرسد همی
ایـن بـسم گـر ناکسی باشم تو را

(منطق‌الطّیر، ص30: ب 232 و 233)

12-قهر چیست؟ از مور پیل انگاشتن


 

 

 

 

 

پشّه‏اى را جبرئیل انگاشتن



قهر: چیرگى. قهر از اصطلاحات اهل اللّه است؛ یعنى تأیید حق به فنا کردن خواست‏ها و مرادها و بازداشتن نفس از آرزوها که فرمود: «هوالقاهر فوق عباده».

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 647)

«مور را پیل انگاشتن» و «پشّه را جبرئیل انگاشتن»: کنایه است از کار بى‏ارزش و یا موجود بى‏ارزش را باارزش انگاشتن.

معنى ظاهری بیت: قهر چیست؟ قهر آن است که موجود بى‏ارزشى چون مور یا پشّه را، چون فیل یا جبرئیل بزرگ انگارى.

* معنی بیت مبهم است. شاید منظور شاعر، بزرگ انگاشتن هر رفتار نیک از جانب بنده باشد که منجرّ به قهر الهی می‌گردد و یا بزرگ انگاشتن هر رفتار ناپسندِ حتّی کوچک از جانب خداوند باشد که آن نیز موجب قهر الهی می‌گردد.

13- بسط چیست؟ از هر دو عالم سر زدن   


 

 

 

 

 

 



 

خویش بر صد عالم دیگر زدن



بسط: نزد سالکان طریق، بسط عبارت از ارسال شواهد عبد است و در مدارج علم و بسط قلب، در حال کشف و عبارت از حالى است بدون تکلّف که نه آمدنش به کسب است و نه رفتن آن به جهد. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 194)

سر زدن: سر برون آوردن و بلند کردن. (فرهنگ نوادر لغات عطّار، ص. 402)

معنى بیت: بسط چیست؟ بسط آن است که از هر دو عالم رها شوى و در صد عالم معنوى دیگر راه یابى.

14-قبض چیست؟از جان  و دل  تنساختن


 

 

خانه در سوراخ سوزن ساختن

قبض: قبض و بسط دو مرتبه از مراتب سلوکند که پس از عبور بنده از حالت خوف و رجا پدید مى‏آید. قبض براى عارف، به منزلۀ «خوف» است براى مبتدى و بسط براى عارف به منزلۀ «رجا» است براى مبتدى. (فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص. 634)

خانه در سوراخ سوزن ساختن: کنایه از «خود را در تنگنا قرار دادن» است.

معنى بیت: قبض چیست؟ قبض آن است که جان و دلت را که داراى وسعت بى‏پایان است، در حالت قبض همچون جسمت محدود کنى و خود را در تنگنا قرار دهى.

15- قرب چیست؟ اندر برِ آتششدن


 

 

 



 

یا چو پروانه شدن تا خوش شدن

قرب: نزدیکى، در مفهوم عرفانى، کاشانى گوید: لفظ قرب در عرف متصّوفه عبارت است از استغراق وجود سالک در عین جمع، به غیبت از جمیع صفات خود تا غایتى که از صفت قرب و استغراق و غیبت خود هم غایب بود و الّا از جمیع صفات خود غایب نبوده باشد و قرب حق به دل بنده به اندازۀ قرب دل بنده بود بدو؛ هر چند دل او به خدا نزدیک‏تر، خدا بدو نزدیک‏تر. عطّار گوید:

از قرب تو مستیم وز هستیم خبر نیست
در جشن مى عشق که خون جگرم ریخت

 

مستم ز غم عشق و چو من مست دگر نیست
نُقل من دل سوخته جز خون جگر نیست

(فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 637 و 638)

تا: براى بیان غایت است.

معنى بیت: قرب چیست؟ قرب آن است که به درون آتش روى و تا مرحلۀ خوش شدن مثل پروانه، بى‏پروا باشی و به عیش جاودانه برسى. (بى‏هیچ واهمه در عشق الهى بسوزى تا به مرحلۀ خوشى قرب الهى دست یابی.)

16- بُعد چیست؟ از جسم جان انگاشتن


 

 

 



 

قعر دوزخ آسمان انگاشتن

بُعد: به معناى دورى و در اصطلاح متصوّفه و عرفا عبارت است از تقیّد به صفات بشرى و لذّات نفسانى که موجب بعد از مبدأ حقیقى و عدم اطّلاع بر حقیقت حال است. غایت بُعد موجب عدم ادراک است. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص. 197)

معنى بیت: بعد چیست؟ بعد آن است که جسم بى‏ارزش را جان و قعر دوزخ را آسمان تصوّر کنى. (پستِ پست را اوجِ اوج انگارى.